| |
|
پرشين رپ از ما جلو زد.
شايد اينروزها بعد از كار بيشتر وقتش را با پسرش صرف كند و به فكر مادرش باشد كه بعد از فوت پدر تنها شده است، اما دلش با موسيقيست و به قول خودش بهزودي آلبومي كه شاهرخ پورميامين كار ميكرد را جمعوجور خواهد كرد تاروانه... |
|
شماره : 1844
بازدید : 152
|
|
|
- ميثم يوسفي
شايد اينروزها بعد از كار بيشتر وقتش را با پسرش صرف كند و به فكر مادرش باشد كه بعد از فوت پدر تنها شده است، اما دلش با موسيقيست و به قول خودش بهزودي آلبومي كه شاهرخ پورميامين كار ميكرد را جمعوجور خواهد كرد تا روانه بازار كند. هومن جاويد بدون شك بهترين خواننده موسيقي راك پس از انقلاب بوده است، چه وقتي كه خواننده گروه «راز شب» بود، چه وقتي كه با بابك رياحيپور يك تجربه متفاوت در «آزمون و خطا» داشت و چه وقتي كه تابستان گذشته بعد از چند سال سكوت سالن سبز نياوران را پر از جمعيتي كرد كه شايد هواداران واقعي او و موسيقي راك ايراني باشند. او در اين مصاحبه به مرور موسيقي راك بعد از انقلاب كه خودش هم از سردمدارانش بود پرداخته است، از كودكيهايش و عشق به خواندن گفته است و از گيتار كلاسيكي كه پدرش در 12 سالگي براي او خريده بود. اين جاييست كه هومن زير گريه زد... گفتوگويمان كه تمام شده بود داشتيم همينطوري گپ ميزديم كه دوباره حرف همان گيتار محبوبش شد و هومن به ياد پدرش بغض كرد و... «آذر سال 66 كه بهخاطر بمباران تهران برقها قطع شده بود، آمدم خانه و ديدم از توي اتاق صداي گيتار ميآيد... گيتارهافنر كلاسيكي كه پدرم برايم خريده بود و ميخواست غافلگيرم كند...» كمكم صداي شفاف هومن خش بر ميدارد و جملهها را بريده بريده ميگويد. دو سه هفته بيشتر نيست كه پدرش را از دست داده و اين حتما براي آدمي احساسي مثل هومن سخت است. اما او براي موسيقياش سالها با سختيها جنگيده است. ميدانم بهخاطر روح پدرش هم كه شده است، اينبار محكمتر از گذشته به فعاليتهاي موسيقيايي اش ادامه خواهد داد.
* هومن جان فكر ميكني موسيقي راك ايراني داخل كشور هنوز زنده است و نفس ميكشد؟اصولا چيزي به اسم مرگ وجود ندارد. موسيقي هميشه هست، راك هم همينطور. تا وقتي جواني پيدا شود كه فيش گيتارش را به آمپليفاير بزند و كار توليد كند موزيك راك زنده است. از اين جوان بگير تا همان سالن كوچك 250 نفري نياوران. به ما سالن بزرگتر كه نميدهند. معيار سنجشش در ايران مخاطب است اما در همان غرب هم چند نفر اندي ميولا گوش ميكنند و مخاطبش هستند و چند نفر بريتني؟ راك ايراني زنده است، فقط بايد بيشتر با مشكلاتي كه سر راهش است بجنگد و نفس بكشد.
* با توجه به استقبالي كه از موسيقي رپ شد و از طرفي فعاليتهاي گروههايي مثل كيوسك و آبجيز و ... خيليها انتظار دارند امسال سال موسيقيهاي ريشهدار تر و متفاوتتري نسبت به رپ، مثل موسيقي راك باشد. با اين پيشبيني موافقي؟از آنجايي كه پروسه راك در غرب هم بعد از ايجاد شدن و به اوج رسيدن به سمت تغييراتي مثل ساده شدن، چه در فرم و چه در محتوا رفته است، احساس ميكنم وقتش است كه با چيزهايي كه نسل جديد گوش ميكنند اتفاقات خوبي بيفتد. بزرگترين مشكل راك در ايران مشكل شعر است، اتفاقي كه در رپ فارسي حل شد و اين موسيقي توانست كلام فارسي را به راحتي در خودش جذب كند. اگر بتوانيم به فرمول و تجربه موفقي در برقراري ارتباط بين كلام و موسيقي راك برسيم، اميد روزهاي بهتر دور از ذهن نيست.
* دقيقا به همين دليل عدهاي مثل اوهام سراغ كلام كلاسيك براي موسيقي راك رفتند، عدهاي مثل آور و راز شب خودشان براي موسيقيشان شعر نوشتند و عدهاي هم مثل كاوه يغمايي و رضا يزداني از ترانهسراهايي در كنارشان استفاده كردند. هر كدام سود و زيانهاي خودشان را داشتند، اما كم بودند آنهايي كه توانستند در اين بين به فرمول موفق مشخصي برسند. با توجه به اينكه تقريبا هر سه مدل را تجربه كردهاي نظر خودت در مورد اين فرآيند چيست؟هر كدام از اينها يك مرحله بود. تجربهاي بود براي اينكه ببينيم چطور شعر زمان خودمان را بهكار ببريم و يا از گنجينههاي كهنمان بتوانيم براي گفتن حرفهايمان استفاده كنيم. شعر زمان حال متمايل به يك سري اتفاقات و شعرهاست، ابتدا براي جرات كردن و تجربه كردن سراغ شعر سپيد و ... رفتيم كه معمولا يك از اعضاي گروه ميگفت. آور و راز شب شروع داستان بود. در گروه ما بيشتر آرش (سبحاني) مينوشت و بالطبع در اين زمينه هم بيشتر از بقيه تحقيق و مطالعه داشت. از يك جايي آرش مسيرش را پيدا كرد، اما اين اتفاق در مورد بقيه كمتر افتاد. در اينجا درصد كمي از ترانهسرايان ما حتي ميدانند راك چيست و راك گوش ميكنند. افرادي هم كه پيگيرند پيشينه ذهني مناسبي در موردش ندارند و با ترانه راك هم مثل ترانه پاپ برخورد ميكنند.
* در كشور ما هم هميشه همه به سابقه فرهنگيمان ميباليدند و اصلي ترين المان اين پيشينه شعرمان است. براي همين بيتوجهي بعضيها به اين مسئله توجيهپذير نيست.درست ميگويي. اينجا حتي يك كلمه خالي هم بنويسي، يك نقطه هم بگذاري همه ميخواهند ساعتها در موردش بحث كنند و نظر بدهند. براي توده مردم هم كه مهمترين راه ارتباطي با اين موسيقي و هر موسيقي ديگري شعر است. بههرحال ما تجربههايي ميكرديم كه به نظرم منتهي به اتفاقات خوبي مثل كيوسك شد. به نظر من راز شب پيلهاي شد كه پروانههاي زيبايي مثل آرش سبحاني و شهروز مولايي از تويش در آمدند و گروه كيوسك و موفقيتهايش را پديد آوردند. بعد از اين هم همه بايد جرات بكنند و نترسند و تشويق بشوند، شناخت درست مسير و مطالعه ادبيات و فرهنگ ما هم در اين بين براي آنهايي كه خودشان مينويسند بسيار مهم است، همانطور كه شناخت در موسيقي راك براي ترانهسرايان علاقهمند به آن لازم است. بدون توجه به كلام موسيقي راك ما در بين مردم جايگاه مشخصي نخواهد داشت و پيشرفت نميكند، پيشرفتي كه موسيقي رپ به خودش ديد و همه جوانهاي امروز ايران را همراه خودش كرده است، چون هم كلام مناسب حالشان را دارد و هم beat و grow مورد پسندشان را.
* جز كلام چه نقطه ضعفهايي را در اين چندسال ميبيني كه باعث پيشرفت كم موسيقي راك شده است؟خاستگاه اصلي راك كلوپهايي مديريت شده است كه گروهها بتوانند بروند و در آنها با برنامهريزي مشخصي به فعاليت مستمر بپردازند و دائما با مخاطبانشان ارتباطي مستقيم برقرار كنند. جايي كه موسيقي لايو باشد، بدون دادن پول و... مردم گروههاي محبوبشان را روي صحنه ببينند. وقتي لايو ميزني و ميخواني، لايو ميزني و شعر ميگويي ماهيچهها رشد ميكنند و كسي در اين بين موفقتر است كه حركات بداهه را به درستي بلد باشد. محسن نامجو در اين مدل اجرا موفق است چون بداههخواني ميداند. ميآيد كتابش را باز ميكند و بدون كمترين مشكلي شروع به زدن وخواندن ميكند. اين اجراها هم جايگاه خوبي براي تمرين بيشتر و آبديدهتر شدن هستند و هم باعث ميشوند معرفي بشوي. تا اين اتفاق نيفتد موسيقي راك ما در همين سطح ميماند. در بين سالهاي 76 تا 81 كه كنسرتها زياد بودند، اتفاقات خوبي براي اين موسيقي در حال افتادن بود كه با محدوديت عمومي كنسرتها بعد از سال 81، موسيقي راك هم گرفتار آن شد و از پيشرفت باز ماند. اين شاخه درياي بيكرانيست كه خيلي كارها را در آن ميشود انجام داد. تنها راه اين است كه چند سالن خوب را برايش اختصاص دهند يا اين امكان بهوجود بيايد كه در كافههاي مشخصي كه مخاطبانش جوانها هستند، نه افرادي كه با زن و بچه براي خوردن چلوكباب آمدهاند، بشود به اجرا پرداخت و با مخاطبان بهصورت مستقيم درگير شد. اتفاقي كه جرات انجام دادنش در تالار فارابي شروع شد اما به دلايل نامشخصي آن هم بيسرانجام ماند. موزيسينهاي اين رشته بايد از استوديوهايشان بيرون بيايند و مستقيما با مردم درگير باشند. اين طوري ديگر جوانها هم توي دخمههايشان نميمانند و به جاي درگيري با مواد مخدر و ... يك تفريح سالم دارند. ميشود اين فضاها را هم مديريت كرد، البته منظور از مديريت سانسور و سختگيريهاي بيمورد نيست، مديريتي كه همه چارچوبهايشان را بشناسند و در آن چارچوب به فعاليت بپردازند.
* به جرات هومن جاويد يكي از بهترين خوانندههاي ايران و بهترين خواننده راك ماست، شما از نسلي هستيد كه به خاطر وسعت كم ارتباطات، كمتر سراغ تجربههاي ديگر ميرفتند. ما سابقه موسيقي راك را در قبل از انقلاب هم داشتيم اما خيلي از همنسلان تو شايد دوست داشتند كه در جايگاه فلان خواننده معروف پاپ باشند تا يك خواننده راك. چطور شد كه سراغ اين قصهها آمدي و اينچنين موفق شدي؟من همه سبكها را دوست دارم و هميشه هم به هرنوع موسيقياي، از كلاسيك گرفته تا پاپ ايراني و ... گوش ميكنم. اصولا فكر ميكنم اتمسفر اطراف نقش مهمي روي آدم ميگذارند. من در دهه هفتاد ميلادي به دنيا آمدم و قسمتي از كودكيام هم قبل از انقلاب گذشت. يادم ميآيد كه مرحوم پدرم صبح جمعه هر هفته برايمان نواري ميگذاشت كه گلچيني از بهترين آثار همه موسيقيها را در خود داشت. پاپ، راك، جز، كلاسيك و .... كيفيت موسيقي گوش دادن اطرافيانت تاثير مستقيمي روي گوش موسيقيايي تو دارد. در سن 10 سالگي در سال 62 اولين نواري كه براي خودم ضبط كردم يك سلكشن راك بود كه از دوستم نعيم سبحاني كه از كودكي درام ميزد گرفته بودم. همه غولهاي موسيقي راك در اين نوار بودند. ميديدم هم سبك خواندنشان فرق دارد، كمي خشنتر است و هم با طمانينه و آرام ميخوانند. به مرور فضاي مدرسه و ردوبدل كردن اين احساسها باعث شد به اين موسيقي علاقهمند شوم. البته در همان زمان تب مايكل جكسون و مدونا و ... هم بود، اما چيزي كه من را جذب خودش ميكرد چيز ديگري بود. از دوره راهنمايي ديگر همهچيزمان شد راك و آمديم جلوتر...
* پشيمان نيستي؟پشيمان كه نيستم، گرچه شايد در آينده پيش بيايد تجربيات ديگري هم در زمينههاي ديگر موسيقي بكنم، اما خوب سراغ علاقه اصليام آمدهام.
* تو هم روي استيج و هم در استوديو خواننده بسيار توانايي هستي و گوش خيلي قوياي هم داري، روي ريتم و خيلي كوك ميخواني و در عين حال استيج اكتيوي داري. ميخواهم بدانم در اين زمينه چقدر تمرين كردي و كلاس رفتي و اين مهارتها از كجا آمدهاند. يادت هست كه اولينبار كي خواندي و كيفيتات چگونه بود؟زمان خيلي زيادي گذشته است... شايد از همان بچگيها و همان ناناي كردنها و ناناي خواندنها قصه خواننده شدن من آغاز شد. بچه كه بودم مادرم براي اينكه به كارهايش برسد من را توي صندليام جلوي تلويزيون و رو به برنامهاي كه اجراي زنده خوانندهها در استاديومها و... بود ميگذاشت. فكر كنم اسم برنامه هنر براي مردم بود. مادرم ميگويد تو آرام به برنامه نگاه ميكردي و من هم كارهايم را انجام ميدادم، اما تا برنامه تمام ميشد سر و صداي تو هم بلند ميشد و نسبت به همهچيز معترض بودي... (ميخنديم) من خيلي دير زبان باز كردم. خانواده نگران بودند كه نكند لال باشم و من را به دكترهاي مختلفي ميبردند، اما دكتر گفته بود كه او الان بيشتر گوش ميدهد و صداها را توي ذهنش ذخيره ميكند. يعني از همان زمان دقتم زياد بود، ولي وقتي زبان باز كردم دوست داشتم درست حرف بزنم. حرف «ر» آخرين حرفيست كه بچهها ياد ميگيرند، براي گفتن آن خيلي تمرين كردم و تلاش براي اداي درست كلمات از همانجا آغاز شد. اگر چراغ سهچرخهام شكسته بود تبديل ميشد به ميكروفوني كه با آن براي فاميلها بخوانم «كنج ديوار هستيمون پرستو لونه كرده»... اين را كات ميكنيم... سال 66 در موشك باران تهران كه الان 22 سال از آن ميگذرد كمكم به صورت جدي وارد موسيقي ميشدم. يك گيتار خريدم و سال 67 براي آموزشاش استادي گرفتم به اسم خانم آلن غربي، همسر بهداد مقدسي. بهداد مقدسي از استادهاي خيلي خوب گيتار كلاسيك بود كه در زماني كه آموزشگاهها مثل الان فعال نبودند خدمت زيادي به موسيقي ما كرد. با خانم غربي شروع كردم به اتود كردن. مدتي گذشت كه ايشان گفتند دوست داري خودت هم بخواني؟ سالها بود كه حس خواندن را كنار گذاشته بودم... گفت چهكاري را دوست داري؟ گفتم رومنس گمنام. اين كاري بود كه از بچگيها دوست داشتم و فكر ميكردم بهترين كاريست كه ميتوان انجام داد. بعد هم خود خانم غربي آهنگ Hey Jude بيتلز را روي كاغذ ليريكس و با دياگرام كامل آكوردها برايم آماده كرد. شايد همان كار هم انگيزه ديگري بود براي آمدن به سمت موسيقي راك و كار بعد و كار بعد و ... همين باعث شد تشويق بشوم براي خواندن. از خوانندههاي بزرگ ايران هم از محمد نوري، فرامرز اصلاني و ويگن خيلي خوشم ميآمد و كارهايشان را تمرين ميكردم. توي سنين نوجواني با همان صداي دورگه ميخواندم و هركجا ميهماني فاميلي بود همه دعوت ميكردند كه هومن سازش را هم با خودش بياورد. اين علاقه به موسيقي در درسهايم هم تاثير مستقيم گذاشته بود. سر امتحان جبر ثلث سوم سال چهارم دبيرستان براي اين كه شعري از يك كار مورد علاقه خارجي را حفظ كنم درس نخواندم و فردا هم سر امتحان رفتم توي توالت مدرسه قايم شدم. اما خوشحال شدم كه ترانه مورد علاقهام را حفظ كردهام.
* فعاليتهاي گروهيات از كي شروع شد؟دوستان بزرگتر از خودم زياد بودند، بابك خياوچي، آرش ميتويي، نعيم سبحاني و... كه با آنها ميزديم. توي دبيرستان هم با گروه تاتار2 كه رامين بهنا، آرش سبحاني، شهروز مولايي و .... هم كه بود و من هم با آنها آشنا شدم. از آن طرف هم آرش ميتويي بود و.... ديوانه شده بوديم. از اين بهتر نميشد. يك سري جوان پر انرژي كنارهم جمع شده بودند و ميزديم و ميخوانديم. آن هم در دورهاي كه نه اينترنت بود و نه چيزي. حتي شايد محله به محله هم كسي خبردار نميشد كه ما چكار ميكنيم. در مورد آرش ميتويي ميخواهم بگويم كه بدون شك او يكي از گنجينههاي موسيقي ماست. او ميتواند با بهترين لهجه براي موسيقيهاي راك و جاز گيتار كلاسيك بزند و حتي در صحنهها و استانداردهاي غربي هم خودش را مطرح كند.
* تجربيات مختلفي هم با بابك اميني، رامين بهنا، بابك رياحيپور و... داشتي.اولين آلبوم با بابك بود كه خودش بينظير بود. كاري كه صلابت دارد و هنوز هم ميشود در موردش حرف زد. بابك توي خواندن خيلي حساس است و اگر تارهاي صوتيات كوچكترين لرزشي داشته باشند يقهات را ميگيرد. ضبط آن آلبوم در سال 76 بود كه شايد بزرگترين اتفاق برايم افتاد. توي استوديو پاپ با آن دستگاههاي آنالوگ نوستالژيكي كه بزرگان دهههاي پيشين موسيقي ما را بهخاطر داشتند «سايه خود» را ضبط كرديم. بعد هم كه «راز شب» و «زيبازي» و «آزمون و خطا» و ...
* فكر ميكني توي اين 10 سال موسيقي راك جايگاهش را پيدا كرد؟نه به اندازه بعضي موسيقيها مثل رپ. همانطور كه گفتم تا شرايط اجرا نباشد اتفاق مهمي براي اين موسيقي نميافتد. بايد صنعت موسيقي وجود داشته باشد و بازارش باشد تا چرخاش بچرخد. وقتي مخاطب نداري هرچقدر هم توي زير زمين خانه ات ضبط كني و دوستانت بشنوند و بهبه بگويند نتيجهاي نخواهي گرفت. اين بهبه گفتنها يك جايي تمام ميشوند و انگيزهاي برايت نميماند و تو ميماني و كارهاي منتشر نشدهات. البته منظورم از بازار افراديست كه طرفدار موسيقي و پيگيرش باشند، وگرنه هيچ موسيقياي در ايران بازار آنچناني ندارد يا اصلا بازار ندارد. از نظر خود كارها هم انقلابي كه در زمينه موسيقي الكترونيك در دنيا پيش آمد باعث شد خيليها راحتتر بتوانند وارد اين جريان بشوند و به همان اندازه ميتوان اقبال عمومي را به سمت اين موسيقي هدايت كرد. اگر طرفداران يك موسيقي را ماركتش حساب كنيم، ماركت رپ زياد بود و متولدين دهه 60 و 70 استقبال بيسابقهاي از آن كردند. با وجود ماهواره و ... كه نوع ديگري از موسيقي را تبليغ ميكردند، بچههاي پرشين رپ كه جز اينترنت رسانهاي نداشتند بازار را به دست گرفتند و روي سليقه موسيقي مردم تاثير مستقيم گذاشتند. حالا با خوب يا بد بودن اين سليقه كاري نداريم. ما و برادرهاي بزرگترمان كه در آن اتمسفري كه پيشتر گفتم رشد كرده بوديم و آن موسيقي كه گفتم را موسيقي ميدانستيم، موسيقياي كه طرف آنقدر ساز بزند كه انگشتهايش پينه بزنند و از بين بروندو... سراغ باورهايمان رفتيم و هنوز به روزنهها اميدواريم.
|
|
|
|