غائله كنسرت راك در محمدشهر كرج، اگرچه براي هيچيك از برگزاركنندگان و مدعوين – كه بعضا چهرههاي سرشناس موسيقي هم در ميان آنها حضور داشتند – خاطره خوشايندي نبود، اما از چند جهت قابل بررسي است. اگر روزي كسي بخواهد تاريخ راك بعد از انقلاب ايران را مكتوب كند، به عقيده من بايد از اين واقعه ياد كند.
قضيه از اين قرار است كه عدهاي از راكرهاي جوان به توصيه دوستي، باغي را در كرج اجاره ميكنند و قصد دارند براي يك شب هم كه شده، موسيقي مورد علاقه خود را به روي صحنه برده و براي مخاطب زنده اجرا كنند و حالش را ببرند. آخر ناسلامتي اين جوانان سالها زحمت كشيدهاند؛ هر يك سازي مينوازند و در آن ساز تبحر كسب كردهاند. شايد اگر فضا كمي بازتر بود و ميتوانستند با استاندارد دنيا پيشرفت كنند، امروز در دنيا جزو عاليها بودند. چه بسا بسياري از آنها براي اخذ مجوز انتشار يا اجراي كارهايشان ماهها در راهروهاي مركز موسيقي بالا و پايين رفتهاند و دست آخر سرخورده و مأيوس تصميم گرفتهاند به اشتياق بيحد و حصر خود براي اجراي موسيقي و درخشيدن به روي صحنه، پاسخ بدهند؛ حتي بهصورت غيرقانوني. چون ميخواهند به خودشان و بقيه ثابت كنند كه وقتشان را بيهوده تلف نكردهاند. ساز زدن كنج اتاقها و زيرزمينها تا به كي؟ خبر اجراي كنسرت دهان به دهان ميچرخد. گويا فراخوانهاي اينترنتي هم داده ميشود و جمعيتي حدود 300 نفر جهت ديدن اين كنسرت در باغ كرج گردهم ميآيند؛ البته بدون اخذ هيچ مجوزي. در مدت زمان تقريبي 2 ساعت، چند گروه به اجراي برنامه ميپردازند و بعد از اينكه همه چيز تمام شد؛ زماني كه همه مدعوين قصد دارند از باغ خارج شوند، نيروي انتظامي با نيروها و امكانات كافي اقدام به بازداشت كليه مدعوين و برگزاركنندگان ميكند. ظاهرا پليس از چند روز قبل از طريق همان فراخوانهاي كذايي در جريان اجراي اين برنامه بوده. ظاهرا دوربينهايي هم از طرف پليس در طول اجراي برنامه،وجود داشته كه از كليه گروهها و مدعوين عكس و تصوير برداشتهاند. تا اينجاي كار داستان خيلي ساده است. هيچ ايرادي هم متوجه هيچكس نيست جز قانونشكناني كه اقدام به برگزاري اين برنامه كردهاند. اصولا وقتي خربزهاي را برخلاف عرف وقانون جامعه ميخوري، طبيعي است بايد پاي لرز آن بنشيني و اعتراض هم نكني. هرچند اين سوال همواره مطرح است كه اگر عزيزان نيروي انتظامي از اجراي اين برنامه خبر داشتهاند، چرا اجازه دادهاند كه اصولا جرمي به وقوع بپيوندد؟ مگر در سيستم قضايي كشور پيشگيري از وقوع جرم اولويت اول نيست و برخورد و مقابله با جرم اولويت دوم؟ كليه 300 نفر ميهمان به اضافه برگزاركنندگان به بازداشتگاه كوچكي منتقل ميشوند و اموال و سازهاي كشفشده ضبط ميشوند. صبح روز بعد اعضاي گروههاي اجراكننده و ساير برگزاركنندگان از روي فيلم و عكسها شناسايي و جهت انجام بازجوييهاي تخصصي از ميهمانان جدا ميشوند. عدهاي از ميهمانان پس از تحقيقات و بازجوييهاي كامل با قيد ضمانت آزاد ميشوند. عدهاي ديگر بدون بازجويي و بدون قيد ضمانت آزاد ميشوند و دست آخر عدهاي ديگر به زندان رجاييشهر كرج منتقل ميشوند! اين ديگر چه صيغهاي است؟ چطور ميتوان با عدهاي انسان كه همگي به جرم واحدي دستگير شدهاند چنين برخوردي كرد؟ بعضي را بدون هيچ قيد و شرطي آزاد كرد و بعضي را بدون هيچ توضيحي زنداني كرد. اين را بايد به چه حسابي گذاشت؟ بيعدالتي؟ نه. بيبرنامگي؟ شايد. و اما غافلگيركنندهترين قسمت ماجرا گزارشي است كه جرايد به نقل از سردار زارعي مبني بر كشف شبكه «شيطانپرستي» منتشر ميكنند. شيطان پرستي؟ با چه استنادي؟ آيا براي طرح چنين عنواني، وجود دليل و مدرك كافي و صائب، لازم نيست؟ البته در گزارش پليس آمده بود كه وجود بعضي اسباب و نقوش شيطانپرستي، بر اين فرضيه صحه گذاشته است. احتمالا منظور از اسباب و نقوش، پردههايي با طرح و نقشهاي عجيب و غريب و نقاشي هندي است كه در گوشهاي از صحنه آويزان بوده. شايد هم اجراي موسيقي راك كه در تصور عوام موسيقي شيطانپرستان است، پليس را به اين نتيجه رسانده كه با دار و دسته دراكولاها طرف است. (خدا بگم چه كار كند اين آزي آزبورن را، با آن حركات مستهجناش و آن جوجهكشيهاي شيطانياش كه جوانان ما را بالاخره از راه به در كرد.)
بنده البته به هيچ وجه قصد جانبداري از حركت غيرقانوني برگزاركنندگان اين برنامه را ندارم؛ چراكه قانون يك مملكت مهمترين ركن اجتماعي آن به شمار ميآيد و بايد به آن احترام گذاشت. حركت پليس هم در برخورد با برگزاركنندگان اين كنسرت قابل احترام است. ولي آيا نبايد رفتهرفته به فكر اين باشيم كه اين نگاه عوامانه را نسبت به يك پديده اجتماعي - هنري و بسيار انساني مثل «راك» تغيير دهيم؟
*آهنگساز و نوازنده