سال پنجم، شماره چهل و هفتم، بهمن 88
   به‌خاطر ایران بی‌خیال متالیکا می‌شوم
   

به‌خاطر ایران بی‌خیال متالیکا می‌شوم

میثم یوسفی- نمی‌دانم می‌دانید یا نه؛ اروین خاچیکیان نوازنده کیبورد و تنظیم‌کننده کارهای سرژ تنکیان (خواننده گروه System of a Down) است و در سال‌های اخیر کنسرت‌های بسیاری با مطرح‌ترین موزیسین‌های راک دنیا داشته است.«من...

شماره : 1848
بازدید : 222

 

میثم یوسفی- نمی‌دانم می‌دانید یا نه؛ اروین خاچیکیان نوازنده کیبورد و تنظیم‌کننده کارهای سرژ تنکیان (خواننده گروه System of a Down) است و در سال‌های اخیر کنسرت‌های بسیاری با مطرح‌ترین موزیسین‌های راک دنیا داشته است. «من و سرژ تنكيان 5 سال است كه با هم همكاري داريم و در دو سال اخير باهم در تورهايي با آزي آزبورن، متالیکا، فو فیترز، REM، Rage Against the Machine، کلد پلی و نیل یانگ داشتیم که آشنایی با این هنرمندها و نوازندگی در کنارشان برای من یک افتخار بود.» البته سرژ هم در کودکی مدتی در ایران اقامت داشت ولی اصلیت‌اش از ارامنه ایران نیست. اروین گرچه بیزینس و موقعیت بسیار خوبی در موسیقی جهانی دارد ولی علاقه‌ای که به کشورش و موسیقی آن دار باعث شده است که هم با بعضی از خواننده‌های ایرانی همکاری کند و هم خودش تدارک جمع‌آوری یک آلبوم راک فارسی را ببیند که در مراحل ابتدایی‌اش قرار دارد. «این‌که می‌گویند موزیک جدی در دنیا مرده است و راجر واترز و متالیکا و ... دیگر طرفدار ندارند حرف غلطی‌ست. اگر این‌طور بود این افراد کنسرت و تور نداشتند و گوشه خانه‌شان می‌نشستند. توی تجربیات مشترکم با آن‌هایی که نام بردم به چشم هایم دیدم که هم‌چنان همه موزیسین‌های بزرگ طرفدارهایشان را دارند. هر موزیک و سبکی طرفدارهای مخصوص خودش را دارد و دلیلی ندارد که چون الان رپرها زیاد شده‌اند از طرفداران موسیقی راک کم شود.» جالب است بدانید همیشه وقتی از با خنده اروین می‌پرسم که قلبت صدای کدام ساز را می‌دهد می‌گوید گیتار بیس، یعنی او با موزیک راک زندگی می‌کند! این آهنگساز توانا قصد دارد بعد از 24 سال در سال جاری به ایران بیاید و تجربیاتی هم با موزیسین‌های داخل کشور داشته باشد که در صورت محقق شدنش یک اتفاق مهم برای راک ایرانی خواهد بود. «در آینده قطعا موزیک راک دنیا رشد بیشتری هم خواهد داشت، برای اینکه امکانات برایشان بیشتر است. بندها می‌توانند ماه‌ها و سال‌ها تور بروند و کارهایشان را ارائه کنند. کارهای راک داخل ایران هم برای من خیلی جالب است، بچه‌ها حس خوبی دارند و خیلی باسلیقه هستند. البته هنوز کیفیت این نوع موزیک از نظر پروداکشن زیاد رشد نکرده است و خیلی از سطح جهانی پایین‌تر است. ولی مطمئنم که به زودی این هم درست می‌شود. خودم شخصا علاقه و تصمیم دارم که با گروه‌های داخل ایران همکاری کنم و دوست دارم یک پله‌ای باشم در این راه.» از بین گروه‌های راک ایرانی طرح و ایده‌های کیوسک و آرش سبحانی را خیلی دوست دارد و می‌گوید از طرفدارانشان هستم. صدای فرهاد را خیلی دوست دارد و وقتی در مورد دلتنگی‌اش نسبت به ایران می‌پرسم می‌گوید «بعد از این‌همه سال دیگر به آسمان دیگر کشورها عادت کرده‌ام. ولی مطمئنم روزی که به ایران برگردم احساس خیلی خاصی خواهم داشت.» یکی دوسالی می‌شود که با اروین دوستی دارم، اما تا دو، سه ماه قبل قیافه من را ندیده بود و به من هم نمی‌گفت که عکسی برایش بفرستم. چندماه پیش به لطف فیس‌بوک عکسم را دید و چند تیکه هم انداخت که خوب شد بالاخره دیدیمت و ... امیدوارم اروین را به‌زودی در ایران ببینم تا من و دوستان موزیسین راکرم مجبور نشویم برای دیدنش از ایران خارج شویم، البته جسمیت اروین مهم نیست، موزیکش منجر این علاقه می‌شود و این‌که او در شاخه‌ای از موسیقی موفق است که هنوز اینجا گاهی به آن‌ها برچسب شیطان‌پرست و عامل تهاجم فرهنگی و ... می‌زنند نگران کننده است. البته این‌ها را به اروین نگفتم، درست نیست که بعد از این‌همه تلاش برای دادن ذهنیت خوب نسبت به وطنم چیزی شبیه آن‌چه در بیرون از این خاک در مورد ایران تبلیغ می‌شود را بشنود، گرچه پیش خودم همیشه نگرانم. اوه! این شعری که سید مهدی موسوی الان برایم فرستاد چه شان نزولی دارد: «کسی به فلسفه پرزدن می‌اندیشد، عمو جواد و حسن جوجه می‌زنند به سیخ»...

 

 

حاشیه‌نویسی برای روزهای رفته و نیامده راک ایرانی

جهانم شکل خوابه...

- رضا يزداني

 

 

 

 

 

کلا موزیک راک چیزی‌ست که از آن‌ور آمده است و ما هم هرکاری برای ایرانی شدن و بومی‌ شدن‌اش می‌کنیم در حد یک تجربه است. یکی مثل اوهام از سازهای ایرانی در کنار این موسیقی استفاده می‌کند و یکی مثل من از کلام و ملودی‌های ایرانی‌تر و امروزی‌تر. به‌هرحال هرکسی مهر و امضای خودش را دارد و این منافاتی با اصل قضیه که پراختن به موسیقی و موسیقی راک است ندارد. آلبوم اول من «شهر دل» که شعرهای مولانا بود زیادی راک نبود، بیشتر پاپ بود تا راک. اما از «پرنده بی پرنده» سعر کردم تمرکز بیشتر روی راک باشد. به‌نظرم تجربه استفاده از اشعار کلاسیک در این موسیقی زیاد جالب نیست. این را به عنوان کسی که هم از شعر کلاسیک استفاده کرده است و هم از ترانه محاوره ای امروزی می‌گویم. به‌هرحال این موزیک علاوه بر سازبندی و ارکستر و دیگر ویژگی‌های موسیقیایی‌اش، یک رسالتی هم دارد که اجتماعی‌ بودنش است. ترانه های کلاسیک نمی‌توانند از زندگی و جامعه چندین قرن پس از خودشان بگویند. برای همین پس از آشنایی با یغما گلرویی سعی کردیم در خیلی از کارها به این ویژگی هم بپردازیم و چند تا از نمونه‌هایش این‌ها شد: «برج» که اعتراضی به ساخت بی‌رویه آسمان‌خراش‌هاست و فرهنگ برج‌نشینی. «مش رمضون» که گلایه از مهاجرت روستاییان به شهرهاست و خیلی از کارهای دیگر مثل «دنیای وارونه»، «جردن» و...

یکی از اصلی‌ترین مشکلات موسیقی راک در ایران نداشتن گروه و بند است که دلیل آن‌هم مشخصا به مسائل مالی بر می‌گردد. وقتی سالی به زور یکی دو کنسرت داری و اجرا شدنش هم قطعی نیست، نمی‌توانی یک گروه را از نظر مالی تامین کنی که با بندها و افراد دیگر نزند. حتی مسئله تمرین و تجربه هم عقیم می‌ماند. همین باعث می‌شود که عملا چیزی به اسم بند راک در ایران نداشته باشیم. گذشته از این در خیلی از موارد مثل بخش صدابرداری کنسرت راک، استفاده از افکت‌ها و صداهای آفلاین یا ترکیب صداها، داستان دیستروشن و ... مشکلات بسیاری داریم که روی کیفیت موسیقی‌ها و اجراها تاثیر مستقیم می‌گذارد. حتی در آلبوم‌ها هم هویت اصلی موسیقی راک که زنده بودن سازهاست کمتر دیده می‌شود. وقتی یک پروگرام از آنور می‌آید که مثلا درام لارس یا گروه هالوین را حتی با تاچ نوازنده در بهترین کیفیت دارد، نمی‌توان از موزیسین‌ها و خواننده ها انتظار داشت که تن به صدابرداری زنده بزنند، کلی هزینه را متحمل شوند، هزینه ساز و نوازنده و استودیو و ... و در نهایت هم یک دهم کیفیت آن سمپل را به دست نیاورند. این موضوع هم از مسائل مالی عاید می‌شود، باید سرمایه‌گذاری وسیعی در این زمینه صورت بگیرد تا تجهیزات و لوازم و سواد لازم وارد شود، ولی اتفاق افتادنش به این زودی‌ها محال است. متاسفم که در حال حاضر خیلی از دوستان و همکارانم نمی‌توانند کار کنند، یا گروه‌هایشان از هم پاشیده و یا انگیزه و پول لازم را برای ادامه کا ندارند. اگر هم من هنوز سرپا مانده‌ام به‌خاطر سینما و امکاناتش است که روزنه‌ای برای نفس کشیدنمان شده. این تب رپ و هیپ‌هاپ و ... می‌آید و می‌رود، چیزی که می‌ماند موسیقی استخوان‌دار و باریشه‌ است. اگر رپ موفق شده است بیشتر به‌خاطر سلیقه مردم است که موزیک دامبولی و رقصی را دوست دارند و این موسیقی قابلیت نزدیک شدن به آن را دارد، همان‌طور که در اکثر آهنگ‌های معروفش در یکی دو سال اخیر این را می‌بینم. اما راک که ویژگی دامبولی شدن ندارد! با این‌همه راک همیشه می‌ماند، چون ریشه‌دارد. همه دنیا هم همین‌طوری بوده و هست. خیلی از موسیقی‌ها آمدند و رفتند، اما آیا راک هم از بین رفت؟ شاید راک ایرانی با کمی مقاوت بیشتر روزهای خوبی را هم داشته باشد، فقط کاش کسی دستش را بگیرد تا بیشتر از این نحیف و رنجور نشود.

*خواننده راک

 

 

وودستاك در كرج

- دارا دارايي

غائله كنسرت راك در محمدشهر كرج، اگرچه براي هيچ‌يك از برگزاركنندگان و مدعوين – كه بعضا چهره‌هاي سرشناس موسيقي هم در ميان آنها حضور داشتند – خاطره خوشايندي نبود، اما از چند جهت قابل بررسي است. اگر روزي كسي بخواهد تاريخ راك بعد از انقلاب ايران را مكتوب كند، به عقيده من بايد از اين واقعه ياد كند.

قضيه از اين قرار است كه عده‌اي از راكرهاي جوان به توصيه دوستي، باغي را در كرج اجاره مي‌‌كنند و قصد دارند براي يك شب هم كه شده، موسيقي مورد علاقه خود را به روي صحنه برده و براي مخاطب زنده اجرا كنند و حالش را ببرند. آخر ناسلامتي اين جوانان سال‌ها زحمت كشيده‌اند؛ هر يك سازي مي‌نوازند و در آن ساز تبحر كسب كرده‌اند. شايد اگر فضا كمي بازتر بود و مي‌توانستند با استاندارد دنيا پيشرفت كنند، امروز در دنيا جزو عالي‌ها بودند. چه بسا بسياري از آنها براي اخذ مجوز انتشار يا اجراي كارهايشان ماه‌‌ها در راهروهاي مركز موسيقي بالا و پايين رفته‌اند و دست آخر سرخورده و مأيوس تصميم گرفته‌اند به اشتياق بي‌حد و حصر خود براي اجراي موسيقي و درخشيدن به روي صحنه، پاسخ بدهند؛ حتي به‌صورت غيرقانوني. چون مي‌خواهند به خودشان و بقيه ثابت كنند كه وقتشان را بيهوده تلف نكرده‌اند. ساز زدن كنج اتاق‌ها و زيرزمين‌ها تا به كي؟ خبر اجراي كنسرت دهان به دهان مي‌چرخد. گويا فراخوان‌هاي اينترنتي هم داده مي‌شود و جمعيتي حدود 300 نفر جهت ديدن اين كنسرت در باغ كرج گردهم مي‌آيند؛ البته بدون اخذ هيچ مجوزي. در مدت زمان تقريبي 2 ساعت، چند گروه به اجراي برنامه مي‌پردازند و بعد از اينكه همه چيز تمام شد؛ زماني كه همه مدعوين قصد دارند از باغ خارج شوند، نيروي انتظامي با نيروها و امكانات كافي اقدام به بازداشت كليه مدعوين و برگزاركنندگان مي‌‌كند. ظاهرا پليس از چند روز قبل از طريق همان فراخوان‌هاي كذايي در جريان اجراي اين برنامه بوده. ظاهرا دوربين‌هايي هم از طرف پليس در طول اجراي برنامه،وجود داشته كه از كليه گروه‌ها و مدعوين عكس و تصوير برداشته‌اند. تا اينجاي كار داستان خيلي ساده است. هيچ ايرادي هم متوجه هيچ‌كس نيست جز قانون‌‌شكناني كه اقدام به برگزاري اين برنامه كرده‌اند. اصولا وقتي خربزه‌اي را برخلاف عرف وقانون جامعه مي‌خوري، طبيعي است بايد پاي لرز آن بنشيني و اعتراض هم نكني. هرچند اين سوال همواره مطرح است كه اگر عزيزان نيروي انتظامي از اجراي اين برنامه خبر داشته‌اند، چرا اجازه داده‌اند كه اصولا جرمي به وقوع بپيوندد؟ مگر در سيستم قضايي كشور پيشگيري از وقوع جرم اولويت اول نيست و برخورد و مقابله با جرم اولويت دوم؟ كليه 300 نفر ميهمان به اضافه برگزاركنندگان به بازداشتگاه كوچكي منتقل مي‌شوند و اموال و سازهاي كشف‌شده ضبط مي‌شوند. صبح روز بعد اعضاي گروه‌هاي اجراكننده و ساير برگزاركنندگان از روي فيلم و عكس‌ها شناسايي و جهت انجام بازجويي‌هاي تخصصي از ميهمانان جدا مي‌شوند. عده‌اي از ميهمانان پس از تحقيقات و بازجويي‌هاي كامل با قيد ضمانت آزاد مي‌شوند. عده‌اي ديگر بدون بازجويي و بدون قيد ضمانت آزاد مي‌شوند و دست آخر عده‌اي ديگر به زندان رجايي‌شهر كرج منتقل مي‌شوند! اين ديگر چه صيغه‌اي است؟ چطور مي‌توان با عده‌اي انسان كه همگي به جرم واحدي دستگير شده‌اند چنين برخوردي كرد؟ بعضي را بدون هيچ قيد و شرطي آزاد كرد و بعضي را بدون هيچ توضيحي زنداني كرد. اين را بايد به چه حسابي گذاشت؟ بي‌عدالتي؟ نه. بي‌برنامگي؟ شايد. و اما غافلگيركننده‌ترين قسمت ماجرا گزارشي است كه جرايد به نقل از سردار زارعي مبني بر كشف شبكه «شيطان‌پرستي» منتشر مي‌كنند. شيطان پرستي؟ با چه استنادي؟ آيا براي طرح چنين عنواني، وجود دليل و مدرك كافي و صائب، لازم نيست؟ البته در گزارش پليس آمده بود كه وجود بعضي اسباب و نقوش شيطان‌پرستي، بر اين فرضيه صحه گذاشته است. احتمالا منظور از اسباب و نقوش، پرده‌هايي با طرح و نقش‌‌هاي عجيب و غريب و نقاشي هندي است كه در گوشه‌اي از صحنه آويزان بوده. شايد هم اجراي موسيقي راك كه در تصور عوام موسيقي شيطان‌پرستان است، پليس را به اين نتيجه رسانده كه با دار و دسته دراكولاها طرف است. (خدا بگم چه كار كند اين آزي آزبورن را، با آن حركات مستهجن‌اش و آن جوجه‌كشي‌هاي شيطاني‌اش كه جوانان ما را بالاخره از راه به در كرد.)

بنده البته به هيچ وجه قصد جانبداري از حركت غيرقانوني برگزاركنندگان اين برنامه را ندارم؛ چراكه قانون يك مملكت مهمترين ركن اجتماعي آن به شمار مي‌آيد و بايد به آن احترام گذاشت. حركت پليس هم در برخورد با برگزاركنندگان اين كنسرت قابل احترام است. ولي آيا نبايد رفته‌رفته به فكر اين باشيم كه اين نگاه عوامانه را نسبت به يك پديده اجتماعي - هنري و بسيار انساني مثل «راك» تغيير دهيم؟

*آهنگساز و نوازنده

 
بازگشت به صفحه قبل


انرژي، انرژي و ...
شما‌آخرشيد!
به‌خاطر ایران بی‌خیال متالیکا می‌شوم
عطش جستجو
حساب كردن روي شعور و شور و جيب مخاطب
درد کشيدن يا نکشيدن، مسئله اين است.
پرشين رپ از ما جلو زد.
شايد جايي ديگر
وقتي علي دايي راك مي‌زند!
عقیم مانده‌ایم چون بی‌انگیزه‌ایم
خاطرات استوديو پتو
قصه راک، از سوء تفاهم تا سوءتفاهم
راك ايراني چه صيغه‌اي است؟!
تن و پادتن!
محفل پرهياهوي ستاره‌ها
چه کسی راز پیوند استخوان بدلکار را می‌داند
دم بچه هاي الي گرم
لحظه‌اي؛ لحظه‌اي براي زندگي
منطق مطلق، اتفاقي خوش
بيچاره تماشاچي
تمام شد؟ باور نميکنم
بازي نکن، زندگي کن
دلهره هايي که دوست مي داشتم.
نمودار سينوسي هيجان
پرسش‌هاي بهار بيست و دوم
         
   

 
 

 

 
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به ماهنامه نسیم هراز بوده و هر گونه استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز میباشد .
طراحی و برنامه نویسی در داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت
صفحه اصلی درباره ماهنامه نسیم هرازشرکت نسیم هراز صندلی زرد مجله الکترونیک گالری عکس سازمان آگهی های نسیم هراز تماس با نسیم