«هر چه در نتیجهی حقایق ما میشکند، بگذار بشکند.»
نیچه
گاهی در زندگی پیش میآید که آدمی از حرف زدن، نگاه کردن و خوابیدن متنفر میشود، از اینکه زمان را از دست میدهد. از اینکه شاید با این فاصله، بین لذتی که دارد وقفه بیفتد و بعد از آن دوباره به روزمرگیاش بازگردد. روزمرگی برای خیلیها هراسی بزرگ است. مطمئنم که بعد از ديدن «دربارهي الي» خیلیها دوست داشتند فقط راه بروند، فکر کنند، با خودشان بخندند و شاید سیگاری هم روشن کنند. اینها همه از لذت است، لذتی که در خیلی از مواقع حتی حاضر نیستی با کسی قسمتش کنی. لذتی که خیلی از مواقع خودت را هم غافلگیر میکند، دورت میزند. همان لذتی است که «ارشمیدوس» را از خزینهی حمام برهنه به کوچه فرستاد تا فریاد بزند: «یافتم! یافتم!». آنها غافلگیر شدهاند و گاهی غافلگیری عین سرخوشیست.
«دربارهی الی» را در همان شب نوستالژیک (برای اهالی سینما و مطبوعات) سینما فلسطین دیدم و این روزهای پر هیاهوی انتخاباتی فرصت دوباره دیدنی برایم نگذاشته است. این فیلم را قطعا باید چندین بار دید تا مثل موسیقی غمگین پایانیاش در تو ته نشین شود. ذره ذره...
روایت غمگین الی آنجا غمگینتر میشود که بدانید موسيقي آخر فيلم song for Eli نام دارد که اثر Andrea Bauer آهنگساز آلمانیست. جالبتر اینجاست که اصغر فرهادی به طور اتفاقي اين آهنگ را پيدا كرده است. توی سیدیهایی که دوستانش بهش داده بودند دنبال موسیقی میگشته که از این آهنگ خوشش میآید و تازه آن جا میفهمد که اسم آهنگ song for Eli بوده است!
اين آهنگ از مجموعه Cello Songs for Silence (نغمههاي سكوت) است و خود آندرا در مورد اين آلبوم گفته است كه «موسيقي اين آلبوم درباره جنبههاي گوناگون روح آدمي و امتزاج او با آفريدگارش صحبت ميكند و Song for Eli (نغمهای برای الی) هم در مورد ايثار است. Eli واقعي هم Eli Jaxon-Bear است كه آندرا اين آلبوم را به او تقديم كرده!
Song for Eli فقط در این فیلم استفاده نشده است. در خیلی از تیتراژهای تلویزیونی و در تئاتر «از پشت شیشهها» نوشتهی اکبر رادی و کارگردانی مصطفی عبداللهی هم این قطعه مورد استفاده بود و شاید همین موضوع باعث شود موسیقی تیتراژ پایانی «درباره الی» و تنها موسیقی موجود در این فیلم برای عدهای که آلبوم نغمههای سکوت را نشنیدهاند هم آشنا باشد. مسئلهی دیگر هم این که اصغر فرهادی برای کسب اجازه استفاده از این قطعه پول آن را به حساب آهنگساز آلمانی ریخته است.
قطعا این فیلم موسیقی متن نمیخواست. این را قبلتر دوسه تا آهنگسازی که اصغر فرهادی با آن ها مشورت کرده بود هم به او گفته بودند. آن دیالوگ طلایی فیلم خودش موسیقی بود؛ «حالا چی فکر میکنه درباره الی؟» ... آن کاتهای دقیق و آن ریتم تند، موسیقی دریا و محیط و هارمونی آن با رنگهای فیلم، بازیگرها، تدوین و مهمتر از همهی اینها موسیقی سکوت و سکوت ... اینها خودشان کافی بودند و فقط یک جسارت کافی بود تا بیخیال فرم انتزاعی موسیقی بشوی که فرهادی این جسارت را داشت. شاید این درستترین و دقیقترین تصمیم در قبال موسیقی برای یک فیلم بود. البته که میشود گفت همه تصمیمهای اصغر فرهادی در این فیلم درست و دقیق بودهاند... البته در این بین تنها جایی که مورد بحث فرهادی و دوستان آهنگسازش بوده لحظهی ورود صابر ابر به فیلم است و آخرین سکانس «درباره الی». آنجایی که صابر ابر پشت فرمان است و از آینه ساک الی را میبیند که روی صندلی عقبیست. داریوش تقیپور معتقد بوده است که موسیقی باید از شروع این صحنه کمکم وارد میشد، ولی پیمان یزدانیان مخالف هر موسیقیای تا تیتراژ پایانی بوده است. گذشته از این داریوش تقیپور میگوید بهتر بود این قطعه بازسازی شود و دوباره اجرا شود نه اینکه اصل قطعه را همینطوری بگذارند روی فیلم. میگوید در همه جای دنیا هم وقتی قرار باشد چنین استفادهای کنند قطعه را مجددا اجرا میکنند. من با داریوش موافقترم اما فکر نمیکنم نداشتن موسیقی در این صحنه هم ضربهی زیادی به فیلم زده باشد. من یاد گرفتهام وقتی از چیزی لذت میبرم سعی کنم دنبال اشکال و ایراد در آن نباشم. «درباره الی» را آنقدر دوست دارم که حتی اگر نظر من و داریوش هم درست باشد وقتی فیلم را میبینم این را فراموش کنم. باید در اولین فرصت «درباره الی» را دوباره ببینم. باید.
در روزهاي انتخاباتي دنبال فرصتي بودم كه بگويم «درباره الی» را تنها نگذاریم؛ حالا خوشحالم كه ميلياردي شده است و ميروم كه ترانهاي براي الي گوش كنم.