صفحه اصلی | درباره نسیم | شرکت نسیم | صندلی زرد | مجله الکترونیک | آگهی ها | گالری عکس | تماس با ما حسرت هاي کوچک زندگي من سال پنجم، شماره پنجاه و سوم، شهريور89
 
   
 
   

گفت‌وگو با جون بائز خواننده فولك

حسرت هاي کوچک زندگي من

از زماني كه جون بائز براي اولين‌بار در فستيوال فولك نيوپورت به عنوان يك تين‌ايجر مضطرب با صداي لرزان به روي صحنه رفت و صدايش را به گوش مردم رساند، 50 سال مي‌گذرد.در تمام اين سال‌ها صداي او نماد خلوص بوده، در زمان‌هاي...

شماره : 2020
بازدید : 65

 

از زماني كه جون بائز براي اولين‌بار در فستيوال فولك نيوپورت به عنوان يك تين‌ايجر مضطرب با صداي لرزان به روي صحنه رفت و صدايش را به گوش مردم رساند، 50 سال مي‌گذرد.

در تمام اين سال‌ها صداي او نماد خلوص بوده، در زمان‌هاي آشفته. بائز در اين 5 دهه، اشعار شاعران و متفكران زيادي را مورد استفاده قرار داده؛ از مارتين لوتركينگ گرفته تا نامزد آن سال‌هايش كه در آن زمان ناشناخته بود و امروز يكي از سرشناس‌ترين خوانندگان و ترانه‌سرايان جهان: باب ديلن. كسي كه بائز در ميان صحبت‌هايش هنوز از بخش‌هايي از ترانه‌هاي او استفاده مي‌كند!

رابطه جون بائز و باب ديلن حالا پس از سال‌ها دوباره به سوژه روز تبديل شده، به ويژه پس از انتشار اتوبيوگرافي جديد بائز با نام «صدايي براي خواندن» و نيز ساخت مستند «استادان آمريكايي» كه قرار است پاييز به روي آنتن برود.

بائز كه هميشه نگاهش به آينده است، نام آلبوم جديد خود را «پس فردا» گذاشته. آلبومي كه در آن آثاري از تام ويتس، الويس كاستلو و ساير آهنگسازان قدر معاصر را خوانده است.

 

* آيا از وقتي كه باراك اوباما به عنوان رئيس‌جمهور جديد آمريكا انتخاب شد، جو كنسرت‌هاي شما تغيير كرده است؟البته كه تغيير كرده. در زمان حكومت بوش هميشه يك نيروي انگيزشي در من وجود داشت كه هر طور شده دماري از روزگارش دربياورم! فكر مي‌كنم بوش بهترين مدير تبليغاتي بود كه من در زندگي داشتم! گاهي من براي برگزاري كنسرت به يك ايالت مي‌رفتم كه به محافظه‌كاري و جمهوري‌خواهي مشهور بود. با اين حال جمعيت زيادي خارج از حد تصور من به كنسرت مي‌آمدند، چرا؟ شايد چون مي‌خواستند كمي دلشان خنك شود! و مي‌دانستند كه من در كنسرت اين كار را برايشان انجام مي‌دهم! (خنده)

* بعد از اين 50 سال به عنوان يك خواننده كه به روي استيج قدم مي‌گذاري، چه قدر عوض شده‌اي؟من در تمام اين سال‌ها روي پاي خودم ايستادم و به جاهايي رسيدم كه وقتي جوانتر بودم، تصورش را هم نمي‌توانستم بكنم. اين در من يك احساس خوب ايجاد مي‌كند. وقتي كه جوان بودم و ترس از صحنه داشتم و كلي ايده در ذهنم بود كه بايد انجامشان بدهم، هرگز به اندازه الآن از كارم لذت نمي‌بردم و اين برايم نكته باارزشي است.

* آلبوم آخرت را به مادر 96 ساله‌ات تقديم كردي. زندگي با او بايد درس‌هاي زيادي به شما آموخته باشد؟اگر زرنگ باشي اين درس‌ها را مي‌آموزي، وگرنه از دست‌شان مي‌دهي. فكر كنم مهمترين درسي كه فراگرفته‌ام، اين است كه چگونه در كشوري پر از دلهره‌هاي گوناگون پير شوي! به همين خاطر است كه با اين چين و چروك‌ها كنار مي‌آيم. (خنده)

* من مي‌توانم قسم بخورم كه به سرچشمه جواني دست پيدا كرده‌اي! راز اينگونه جوان ماندن و شاداب بودن چيست؟مجموعه‌اي از رفتارهاست كه باعث مي‌شود بتواني سالم زندگي كني. ديسيپلين، تغذيه سالم، تمرين‌هاي ذهني و بدني، مديتيشن و... اينها روش من براي شاداب ماندن است كه شايد به زودي در وب‌سايتم درباره‌اش بنويسم.

* با توجه به اتوبيوگرافي كه اخيراً منتشر كرده‌اي، آيا فصلي از زندگي هست كه مايل باشي از نو بنويسي‌اش؟نه، فكر مي‌كنم كسي نبايد اينجوري به زندگي نگاه كند. چرا كه چنين چيزي ناشدني است و بنابراين نبايد به آن فكر كرد. ولي من هم مثل هر آدم ديگري پشيماني‌هايي در زندگي دارم. پشيماني از چيزهايي كوچك، نه بزرگ. مثلاً روزي من جايي بودم كه پر بود از كباب بره و خوراكي‌هاي رنگ وارنگ ديگر كه مردم مي‌خريدند. يك كارگر روزمزد مكزيكي هم در گوشه‌اي ايستاده بود و اينها را تماشا مي‌كرد. من در حال خودم بودم و توجهي به اين مسأله نداشتم. بعد او سوار اتوبوس شد و از آنجا رفت و آن وقت بود كه من احساس كردم گرسنه بوده است. در تمام عمرم هرگز نمي‌توانم اين صحنه را فراموش كنم. اين كه من مي‌توانستم براي او چيزي بخرم كه بخورد، ولي دير شد و الآن هم خيلي دير است و حسرت من فايده‌اي ندارد. شايد هيچ‌چيز بزرگ سياسي و هنري نباشد كه من حسرتش را بخورم. همين‌ چيزهاي كوچك، بزرگ‌ترين حسرت من در زندگي است.

* فكر مي‌كني در ميان مردم تصور غلطي درباره تو وجود داشته باشد؟اوه، البته. مگر مي‌شود وجود نداشته باشد؟ مردم مرا به خوبي نمي‌شناسند.

* خب الآن اين فرصت وجود دارد كه هر چيزي كه مي‌خواهي مردم بدانند، به آنها بگويي.(مي‌خندد) نمي‌دانم، شايد من از آن چيزي كه آنها فكر مي‌كنند باحال‌تر باشم! من همه چيز را خيلي جدي مي‌گيرم، اما خودم را خيلي جدي نمي‌گيرم!

* از ميان تمام سبك‌هاي موسيقي چطور جذب فولك شدي؟من يك نوجوان عصبي بودم كه به شدت احساس تنهايي مي‌كردم. من زيبايي، اندوه و ... را در ترانه‌هاي فولك يافتم. تمام تصور من از آينده، يك هفته بعد بود! هيچ برنامه‌اي نداشتم. به همين خاطر 4 سال در خانه نشستم و با گيتارم آن ترانه‌هاي فولك را زدم و خواندم و در آن زمان احساس كردم براي اين كار ساخته شده‌ام و صدايم كاملاً به درد اجراي ترانه‌هاي فولك مي‌خورد.

* مي‌شود از اولين باري كه باب ديلن را ملاقات كردي بگويي؟ فكر مي‌كنم در كلوپ «گاردي» بوده باشد.كسي به من گفته بود كه من حتماً بايد به صداي اين پسر گوش كنم، چرا كه فوق‌العاده است. اين تنها چيزي بود كه من شنيده بودم. با اين حال خودم را آماده كردم كه با كسي برخورد كنم كه در موردش اغراق مي‌شود. اما درنهايت ديدم او خيلي بهتر از آن چيزي است كه مي‌گفتند! او يك جواهر بود. من از صداي جيغ جيغو و آهنگ‌هاي بي‌نظير او به شدت تحت تأثير قرار گرفته بودم. او يك پسر كمي چاق بود و لباس پاره‌پوره‌اي هم پوشيده بود. آنجا بود كه احساس كردم اين مي‌تواند يك هديه از سوي خدا باشد.

* درباره باب ديلن به عنوان يك ترانه‌سرا زياد صحبت شده. اما من فكر مي‌كنم تو در آن زمان بيشتر تحت تأثير اجرا و خوانندگي او قرار گرفتي. نظرت درباره باب ديلن به عنوان يك خواننده چيست؟آره، من هميشه خواندن باب را دوست داشته‌ام. هميشه عاشق صداي خش‌دار و جيغ جيغوي او بوده‌ام. بعضي‌ها را ديده‌ام كه از صداي او خوش‌شان نمي‌آيد، به همين خاطر همه‌ي هنر او را انكار مي‌كنند ولي من واقعاً شيفته صداي او هستم. تركيب صداي خودش و گيتارش بي‌نظير و عميق است.

 
بازگشت به صفحه قبل


هفت شنبه بي تقويم يا تعطيل!
خانه خورشيد
حسرت هاي کوچک زندگي من
مرور موسيقي جهان
ترانه بيدار خواب خواب است.
کمانچه‌اي‌که به پاريس نرفت
چرا شجريان استاد است؟
وقتي شجريان‌زيرزميني مي‌شود!
خواستن به صيغه جمع
         
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به ماهنامه نسیم هراز بوده و هر گونه استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز میباشد .
طراحی و برنامه نویسی در داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت
 

صفحه اصلی درباره ماهنامه نسیم هرازشرکت نسیم هراز صندلی زرد مجله الکترونیک گالری عکس سازمان آگهی های نسیم هراز تماس با نسیم