براي ما كه ساعتهاي بسياري از عمرمان را پاي جعبه جادو به تماشاي هيجانانگيزترين تعقيب و گريز دنياي كارتوني نشستهايم دشمني موش و گربه بيشك عنوان بهترين دشمني دنيا را با خود يدك ميكشد. در اين دستپخت مترو گلدن ماير، گربه بهترين و مهربانترين شكارچي و موش مظلومترين و البته بانمكترين شكار دنيا است. دوره و زمانه عوض شده،نشان به آن نشان كه حالا ديگر هيچكدام از ما تعقيبهاي تام را با هراس گرفتن جري دنبال نميكنيم و ته دلمان خوش است به لبخند موش و گربهاي كه دور كادر گرد و سياه آخر كارتون قاب ميشود.
اين تغييرات البته فقط به همين اطمينان خاطر ما از نمردن موش قهرمان ختم نميشود.موشهاحالا مدتها است كه يكهتاز جويهاي پايتختند و گربهها كه هيچ، حتي تيمهاي مجهز مبارزه با موش هم حريفشان نيستند. موشها ديگر موجودات دوست داشتني كارتونهاي تلويزيوني نيستند.يافتن مصداقش هم گره ميخورد به آب شدن دل شهروندان با ديدن آمد و شد گلههاي موش و جيغهاي بنفششان از اين لشكركشيهاي زيرزميني.
اينگونه است كه تغيير شكارچي موشها از گربههاي تنپرور و خپل به تفنگ به دستهاي جوان هم يك خبر ميشود در دنياي موش و گربهبازي رسانهها.
تله موش،موش باهوش
چند سالي است كه مسوولان شهري در تهران براي ريشهكني نسل موشهايي كه جثهشان به مدد آشغالهاي متنوع جويها بزرگ هم شده روشهاي مختلفي را آزمايش ميكنند. از تلههاي فلزي گرفته تا انواع سموم شيميايي هر كدام در برههاي از زمان استفاده شدند و البته اين روشهاي پيكار با موشهاي باهوش هرچند بينتيجه نبود اما عنواني جز شكست را هم به همراه نداشت.مدتي هم هست كه چسبهاي مخصوص براي زمينگير كردن موشها در معابر آلوده و جويهايي كه كلوني موشها در آنها شناسايي ميشوند به كار گرفته شده شايد جمعيت موشهاي تهران رشد صعودياش را متوقف كند اما چسبها هم بهجاي موشها يك پروژه ديگر مبارزاتي را زمينگير كردند.موشها موجودات باهوشياند و به همين دليل در كمترين زمان ممكن براي گرفتار نشدن در ترفندهاي دشمن دوپا چارهجويي ميكنند.
اينبار اما يك ايده جديد توانسته موشهاي مركزنشين تهران را حسابي به دردسر بيندازد.طرحي كه مسوول واحد ساماندهي اداره خدمات شهري منطقه 6 شهرداري تهران براي انجامش مصر بود حالا موفقترين روش براي مبارزه با موشهاي تهران است.طرح قتل عام با اسلحه...
مرگ بدون حرف اضافه
منطقه 6 تهران به واسطه وجودمراكز پرشمار تجاري، اداري و آموزشي،بيمارستانهاي متعدد و البته استقرار حدود بيست سفارتخانه در آن به مركزيت ميدان وليعصر يكي از قلبهاي تپنده و مناطق بسيار بااهميت پايتخت است.جالبتر اينكه در تيپبندي مبارزه با موش هم اين منطقه در رده مناطق بسيار آلوده قرار دارد.همين دلايل براي سعيد محسني - مسوول واحد ساماندهي اداره خدمات شهري اين منطقه - كافي بوده تا براي اجراي طرح مبارزه با موش در اين منطقه طرح شكار آنها را مطرح و البته اجرايي كند.او ميگويد:«آب و زباله در جويهاي پايتخت،تهران را به بهشت موشها بدل كرده و منطقه ما هم يكي از دنجترين نقاط اين بهشت موشي است.مدتها بود به اين نتيجه رسيده بودم كه با سم و چسب نميتوان از پس موشها برآمد تا اينكه از ابتداي امسال براي اجراي طرح شكار موشها شروع به فعاليت كردم.اولين واكنشها چندان مثبت نبود.در واقع طرح جدي گرفته نميشد اما از طرفي گزارش كارشناسان محيط زيست مبني بر آلودگي شديد آب و گياهان منطقه بخاطر استفاده زياد از سموم شيميايي را هم نميشد ناديده گرفت. پس مديران موافقت ضمني خود براي موشكشي با اسلحه را اعلام كردند.»
نسلكشي با تفنگ 5/5
به گفته محسني بالاترين آمار ثبت شده ناشي از مبارزه با موشها در منطقه 6 براي استفاده از چسبهاي واكس بلوك 500 لاشه در 6 ماه بوده است اما اين آمار در شش ماهه نخست امسال با استفاده از يك شكارچي موش به 1700 لاشه رسيده است.اين همان رمزي است كه باعث شد اين طرح ساده، شوخيشوخي براي مديران شهري جدي شود.اينگونه بود كه اداره ساماندهي شهرداري كل براي آشنايي با اين ايده به اجرا درآمده به منطقه 6 كارشناس فرستاد و كارشناسان محيط زيستي هم براي اين طرح كه نه خاك را آلوده ميكرد و نه آب را كلاه احترام از سر برداشتند.حالا نسلكشي موشهاي منطقه شش در حوالي ميدان وليعصر و بلوار كشاورز يك خاطره تلخ تاريخي است براي موشها لابد...
اينگونه است كه منطقه 6 اين روزها با يك شكارچي موش مجهز به يك تفنگ بادي 5/5 يكتنه ركورد نسلكشي موشها در مناطق تهران را به نام خود كرده است.
ساچمه باران موشهاي بلوار
يك تفنگ بادي بر دوش،يك موتور و جعبهاي كه داخلش انبر فلزي و پلاستيكهاي زباله تلنبار شده تمام آن چيزي است كه شكارچي موش به همراه دارد.او بر خلاف ساير شكارچيان كه در طبيعت و سكوتش سوداي شكار را در سر ميپرورانند در شهر و در كنار ازدحام آدمها و ماشينها شكارش را رد ميزند و به آن شليك ميكند.«سعيد مهديپور» شكارچي سيسالهاي است كه به رغم داشتن سابقه اندك در شكار با تفنگ خيليها را مبهوت نشانهگيرياش كرده است.او چهار شب در هفته به شكار ميرود و با حوصله تمام موشهاي منطقه را ساچمهباران ميكند. شكارگاه او بلوار كشاورز و ميدان وليعصر است كه آوازه موشهاي بزرگش را بسياري از تهرانيها شنيدهاند و خيليها هم اين موشهاي عظيمالجثه را ديدهاند.آب كانال وسط بلوار و البته ساندويچهاي نيمه خورده و زبالههايي كه به لطف بعضي شهرنشينان و نه شهروندان و عده معدودي از مغازهداران به كانال هديه ميشوند موشهاي اين محدوده را پروار كرده و البته همين ماجرا هم باعث شده تا شكارچي جوان جايي بهتر از اين شكارگاه نيابد.او شكارهايش را با تفنگ از پا در ميآورد ولي تمام آنها را بدون كم و زياد يكجا تحويل ميدهد تا سوزانده شوند.
هرچه موشم بيش، پولم بيشتر
سعيد مهديپور براي اينكه تصويرش در حافظه دوربين عكاس ثبت شود يكي از صبحهاي سرد پاييزي را هم در ليست برنامههاي هفتگي شكارش گنجاند. همينطور كه عمليات كشتار موشهاي بلوار را مرحله به مرحله جلو ميبرد جواب سوالها را هم ميدهد. شكارچي موشها سابقه كارياش را اينگونه توضيح ميدهد:«از سه سال پيش با تيم مبارزه با موش منطقه همكاري ميكردم.ريختن سموم و تلههاي چسبي اما جوابگو نبود و بعد از اينكه قرار شد طرح آقاي محسني اجرايي شود من براي تفنگ دست گرفتن داوطلب شدم.»
البته او اولين موش زندگياش را نوروز ده سال پيش با تفنگ شكار كرده بود اما هيچوقت فكر نميكرد سرنوشت اينگونه براي او رقم بخورد.از كارش راضي است و ميگويد هر چقدر بيشتر موش بكشم بيشتر حقوق ميگيرم.ركورد موش كشياش 70 موش در يك شبانهروز بوده و البته براي اين عدد اضافهكار و تشويقي گرفته است.10 شب ميآيد سركار تا 8 صبح و در اين زمان بايد موشها را در حال حركت اطراف لانه بزند چون دسترسي به لانههايشان مقدور نيست.شكارچي ميگويد به رغم ظاهر ساده كار مشكلات هم كم نيستند.مهمتر از همه اينكه خطا رفتن هر شليك دردسر است.اگر شانس يار باشد و در آن لحظه ساچمهها به رهگذري برخورد نكند لااقل اين گرفتاري را دارد كه موشهاي آن محدوده تا ساعتها ديگر سر و كلهشان هم پيدا نميشود و اين يعني يك شيفت كاري بدون هيچ شكاري.
تام جديد براي جريهاي هميشگي
«من مجردم و البته خانوادهام با شغلم هيچ مشكلي ندارند.مشكل اصلي مردميهستند كه واكنشهاي عجيب و غريب از خود نشان ميدهند.عدهاي براي موشهاي شكار شده اشك ميريزند و عدهاي ميخواهند كه دست از كارم بكشم. بعضي وقتها احساس ميكنم كارتونها موشها را براي مردم عزيز كرده است.» اينها را ميگويد و نام موشهاي كارتوني را ليست ميكند.البته خودش جري و رتاتويي را بيشتر از بقيه دوست دارد و هنوز هم اگر موشي قهرمان يك فيلم باشد ديدنش را از دست نميدهد.اولين شكارش را نشانه ميگيرد و درست به هدف ميزند.لابلاي برگهاي چيزي ميجنبد و بعد او با انبر فلزي بلندش موش مرده را بلند ميكند و با دستكش در پلاستيك مياندازد.رد خون ريخته روي خاك را هم با آهك ضد عفوني ميكند و پلاستيك را در جعبه ميگذارد تا شكار بعدي...شكار بعدي را كه ميزند يكي دو رهگذر در بلوار براق ميشوند.يكي با چندش رد ميشود و ديگري ميگويد: «اين ديگه چه كاريه آخه».شكارچي اشارهاي ميكند به حرفهاي چند لحظه قبلش كه صداي يك عابر ديگر به گوش ميرسد: «دستت دردنكنه.بكش اين موشاي پر روي كثيفو»موش مثل جنازهاي بر دار از انبر آويزان است به مقصد پلاستيك زباله.راستي مقصد اين لاشهها كجاست؟
«لاشهها را به بيمارستان امام خميني تحويل ميدهيم و رسيد ميگيريم.آنها دستگاه مخصوص دارند و لاشهها را ابتدا ضد عفوني كرده و بعد ميسوزانند. اين بيمارستان به اين دليل انتخاب شده كه هم دستگاه مخصوص دارد و هم نزديكترين محل براي امحاي اين لاشهها است.»
عزم شكار ناب
تا كي كبك و گوزن.شكارچي عزم شكار ناب كن. اين جمله را كه براي سعيد مهديپور نقل ميكنم ميخندد و ميگويد نابترين شكار همين موش است.او با شكارش مبارزه ميكند.مبارزه براي رفع آلودگي و شايد اين نوع شكار اين روزها بيشتر به كار بيايد.مصداقش هم اينكه از او براي كار در چند منطقه ديگر تهران هم دعوت شده است.شكارچي موشها اما هنوز در شكارگاه خودش شبهاي موشي زندگي سگي را به صبح ميرساند...