چهاردهم آذرماه سیزدهمین سالروز از دست دادن علی حاتمی راوي خوشذوق قصههاي شرقي بود.عکس زیر گردهم آمدن مردم در یکی از روزهای اکران فیلم «طوقی» اثر خاطرهانگیز شادروان علی حاتمی در مهرماه سال 1349 مقابل سینما نیاگارا (جمهوری کنونی) را نشان میدهد. محفل اين ماه به ياد اوست.
حاتمی با تركيببنديها، الگوهاي روايتي، نشانهشناسي و نغزگويياش، قصهگوي تغزلي سينماي ايران بود. او از زماني كه قلم به دست گرفت به دنبال يافتن زبان نمايشي تازه و تاحدامکان مستقلی بود كه عبارات آن از لحاظ آهنگ و سياق و تركيببندي و ريتم ويژگيهاي زبان فارسي را داشته باشند. حاتمی در مسیر جست وجويش به قصههاي قديميعلاقهمند شد و آنها را مناسب دغدغههايش یافت. سپس تلاش خود را روي يافتن ساختمان قصههايي متمركز کرد كه ويژگيهاي قصههاي ايراني را داشته باشند.
علي حاتميهيچگاه به خاطر روايت صرف يك واقعه تاريخي قلم به دست نگرفت و فيلم نساخت. بلكه ميخواست حقيقت موجود دراين وقايع را كه محدوديت زماني خاصي ندارند، مطرح کند. ازاین رو شكل نمايشي قصههاي مذكور را به هدفش نزديكتر يافت. در واقع به زعم خودش گرايش او به روايت افسانهها و تاريخ نه از موضوع كه از قالب و فرم آغاز شده بود.
حاتميشخصيتها و وقايع تاريخي را از صافي ذهن خود ميگذراند و به آنها ويژگيهايي را الحاق ميكرد. نه به اين مفهوم كه دروغ گفته باشد، بلكه برخي از وجوه يك شخصيت يا رويداد تاريخي را كمرنگ و یا در مواقعي پررنگ ميكرد. اين تغييرات به قصد تبديل كردن رويداد و یا شخصيت تاريخي به موقعيتي بود كه بتواند قابليت نمايشي موردنظر او را دارا باشد. نمايشگری از دغدغههاي اصلی او بود. در جايي اشاره كرده بود چون زبان فارسي از راست نوشته ميشود، من هم تركيببندي نماها را از راست شروع ميكنم. او به خاطر حضور قصههاي شرقي و زبان فارسي در اذهان مخاطبان ايراني
وضميــــر ناخودآگاهشان از این نشانهها بهره ميبرد.
حاتميدلبسته ويژگيهاي نمايشي و شكل و ساختمان قصههاي قديميبود. او دلبسته تاريخ نبود و به صراحت منكر تاريخ شده بود. ميگفت كه با واقعيت هم كاري ندارد، بلكه همواره به دنبال حقيقت است. او دست بردن در وقايع تاريخي را به چند هدف انجام ميداد. اول اين كه ذهن و ضمير ناخودآگاه مخاطب را نسبت به ريشههاي تاريخي مسائل روز تحريك كند و از همين رو معتقد بود ادعاي تاريخنگاري ندارد، بلكه درباره مسائل معاصر جامعه حرف ميزند و چون ميخواهد آنها را ريشهيابي كند از گذشته شروع ميكند. در وهله دوم ديدگاههاي انتقادياش را نسبت به مسائل سياسي و تاريخ گذشته از اين طريق مطرح ميكرد. هدف ديگر او طرح نوعي آرمانخواهي انساني از وجوه ديني، هنري و سياسي بود تا توسط آن در فرهنگ و رفتار و آداب و رسوم مردم تغييرات مثبتي ايجاد كند.به عبارتی او از گذشته شروع ميكرد تا معاصران به فكر فردا بيفتند.
اما او هيچگاه در سند تاريخي دست نميبرد و از آن جايي كه روايتهاي تاريخياش با وجود حفظ جنبههاي واقعي رخدادها با ايراد تقويميهمراه بود، ايراد تاريخي را متمايز از ايراد تقويميو تقلبي عمدي در حقيقتي تاريخي ميدانست، در حالي كه ايراد تقويميرا تنها خلاف محفوظات يك نسل ميدانست. او آرزو داشت كه روزي تاريخ بنويسد. اما نه تاريخ مرسوم و معمول را، بلكه تاريخ مردميايران را، همان گفتهها و شايعات و حرفهاي مردم ايران را، همانها كه با گذر زمان به باور مردم بدل ميشود و آن وقت در حقيقت به تاريخ واقعي اين مردم بدل ميشود. كه اين براي او ارزشي نه معادل كه حتي بيشتر از تاريخ داشت. به زعم حاتميمگر چيزي غير از باور مردم وجود دارد؟
علي حاتميهنرمند شبيهسازي بود كه به جزئيات اهميت زيادي ميداد و كارش را پرداختن به آدمها، صورتها، جزئيات و تزئينات ميدانست. او با مهارتي كه در نوع روايت خاص خودش يافته بود، به بيان ناب و زيبايي رسيده بود كه امكان تكرارش از سوي هنرمند ديگري به سختی امکانپذیراست.
بخشي از آواز شهرفرنگ ابتداي فيلم ستارخان
«...آسمون آبيه همه جا، اما آسمون انوقتها آبيتر بود، رو بوما هميشه کفتر بود، حياطها باغ بودن، آدمها سر دماغ بودن، بچهها چاق بودن، جوونا قلچماق بودن، دخترا باحيا بودن، مردما باصفا بودن، حوض پرآبي بود، مرد ميرآبي بود، شبا مهتابي بود، روزا آفتابي بود، حالي بود، حالي بود، نوني بود، آبي بود. چي بگم، نون گندم مال مردم اگه بود، نميرفت از گلو پايين به خدا، اگرم مشکلي بود، آجيل مشکلگشا حلش ميکرد، بچهها بازي مي کردن تو کوچه، جمجمک برگ خزون، حمومک مورچه داره، بازي مرد خدا، کو، کجاست مرد خدا؟ سلامي بود، عليکي بود، حال جواب سلامي بود ...سفرهها گر همه هفت رنگ نبود، همه آشپزخونهها دود ميکرد. خروسا خروس بودن، حال آواز داشتن، روغنا روغن بود، گوشتي بود، دنبهاي بود.اي شبِ جمعهاي بود. برکت داشت پولا، پول به جون بسته نبود، آدم از دست خودش خسته نبود.نوني بود پنيري بود، پستهاي بود، قصهاي، قصهاي بود..»