کارگردان: شين آکر
فيلمنامه: پاملا تيلر و تنين آکر
موسيقي: دبورا لوري
تدوين:نيک کنووي
صداپيشگان: کريستفر پلامر(يک)، مارتين لاندو(دو)، جان سي ريلي(پنج)، جنيفر کانلي (هفت)، الايجا وود(نه)، کريستين گلاور(شش)
محصول 2009 آمريکا
79 دقيقه
ژانر: انيميشن-ماجراجويانه- درام-فانتزي- افسانه/علمي
زماني که نه به دنيا ميآيد خود را در دنيايي آخرالزماني ميبيند که انسانها مردهاند.او جامعه کوچکي از موجوداتي شبيه خود پيدا ميکند که از ترس ماشينها مخفي شدهاند. ماشينها به زمين برميگردند تا اين موجودات را نابود کنند.
گرچه «نه» در اين گروه تازه وارد است ولي ديگران را قانع ميکند که پنهان شدن سودي ندارد. شرط زنده ماندن آنها حمله به ماشينها است. ابتدا اين موجودات بايد کشف کنند که به چه دليلي اين ماشينها کمر به قتل آنها بستهاند. هرچه زودتر اين مساله روشن شود تکليف وضعيت اجتماعي آنها هم زودتر مشخص ميشود.
تيم برتون به همراه تيمور بکمامبتوف تهيه «نه» را برعهده داشتهاند. «نه» براساس فيلم کوتاهي ساخته شين آکر است که نامزد اسکار بهترين فيلم انيميشن کوتاه شده بود. در آن دوران شين آکر دانشجوي دانشگاه يو.سي ال.اي بود.
طراحي «نه» سه و چهار براساس يک جفت دستکش باغباني بوده که انگشت شصت را ميتوان در پشت موجودات ديد و قسمت مچ در بالا جمع شده است. پس از «کورالين» (2009) «نه» دومين انيميشني است که کمپاني «فوکس فيچرز» پخش آن را برعهده دارد.
زماني که صداپيشگي «هفت» به جنيفر کانلي پيشنهاد شد فيلمنامه طراحي شخصيت و فيلم کوتاهي را براي مطالعه به وي دادند که بر اساس آن «نه» را ميساختند. اين فيلم نخستين انيميشن کامپيوتري در آمريکا است که درجه PG -13 دريافت کرده است. فيلم با بودجه سي ميليون دلاري تهيه شده و فروش جهاني آن بيش از چهل و يک ميليون دلار بوده است. توليد فيلم در لوکزامبورگ آغاز ميشود اما به استوديويي در تورنتوي کانادا منتقل ميشود. ترانه «به خانه خوش آمدي» كه در تيزر تبليغاتي فيلم استفاده ميشود کاري است از يک گروه آلترناتيو راک با نام «کوهيد و کامبريا». در کل واکنش منتقدان به اين فيلم مثبت بوده است و 61 امتيازي که به آن دادند مهر تاييدي است براين ادعا.
راجر ايبرت منتقد روزنامه شيکاگو سان-تايمز درباره «نه» مينويسد: «اين دنياي سه بعدي ابتدا به صورت فيلم کوتاه توسط دانشجوي دانشگاه ساخته و نامزد اسکار سال 2006 شد. در آن زمان به نظرم حال و هوايي عجيب و غريب کاملا تهديدآميز دقيق مثل يک بازي قايمباشک آمد که طراحي زيبايي داشت و به طور حيرتانگيزي ياسآور بود.
در اينجا هم همين طوري است. قهرمان اصلي به نام نه با همشکلهاي خود يک تا هشت ملاقات ميکند و آنها را در جنگ با يک تغيير شکل دهنده هيولايي شکل و چشم قرمز مييابد. ممکن است يکي بپرسد هدف از جان بخشيدن به اين دنيا چيست که موجود زندهاي ندارد و صرفا مورد تهديد تک دشمني است که اميد دارد همه چيز را به نابودي بکشد؟
هدف ايجاد مستمسکي براي خلق مجموعهاي از صحنههاي حادثهاي- آخرالزماني است که جذابيت بصري بيشتري دارد اما مانند بسياري از فيلمهاي سراسر حادثهاي کشنده است.
گپي کوتاه با شين آکر کارگردان انيميشن سينمايي «نه»
تو در روياهايت زندگي ميکني!
شين آکر فيلمساز نوجو و جواني است که در نه دنياي جديدي را به نمايش ميگذارد. او دانشآموخته مدرسه سينما تلويزيون و تئاتر دانشگاه يوسيالاي است و به قول خودش «نه» رويايي بود که به واقعيت پيوست ...
چهار سال وقت صرف فيلم کوتاه «نه» کرديد که در واقع پاياننامهتان بود و سه سال نيز صرف توليد فيلم بلند شد.
واقعا توانفرسا بود. در واقع فاصلهاي زماني ميان اين دو فيلم بيکار نبودم. طي اين چند سال يک ماراتن داشتم. خيلي عالي است که فيلم به نمايش عموميدرآمد و مردم کارم را ديدند و واکنشهايشان خيلي خوب بود. پس از اين همه وقت صرف کردن روي اين پروژه به نوعي برايم جايزه بود. بعضي از فيلمسازان جوان سراغم آمدند و گفتند که «تو در روياهايت زندگي ميکني!» در نه من همين کار را خواستم انجام دهم.
آيا در زمان ساخت فيلم کوتاه در پس ذهنتان داستان را ميدانستيد؟ از ابتدا قرار بود آن را به فيلم بلند تبديل کنيد؟
نه در زمان ساختن فيلم کوتاه بسياري از رويدادهاي آن به صورت بداهه انجام گرفت. اما زماني که قرار شد فيلم به صورت انيميشن بلند ساخته شود و فيلمنامهنويس وارد قضيه شد من يکسري چيزها در ذهن خودم داشتم. آنها را براي فيلمنامهنويس بازگو کردم. او هم ابتدا ساختار داستان را پيدا کرد و بعد از ايدههاي من استفاده کرد.
به اين نکته توجه داشتيد که همزمان با توليد اين انيميشن موزيکال «نه» به کارگرداني راب مارشال مشغول فيلمبرداري است؟
گمان کنم آنها هنوز مشغول بازاريابي فيلم هستند اما ما خوششانس بوديم که زمان نمايش فيلم روز نهم بود. همنام بودن اين دو فيلم ممکن است مردم را دچار سردرگميکند. اما کميحرف و حديث درباره يک فيلم چندان بد هم نيست! اما اين دو فيلم کاملا متفاوت از هم هستند.
تهيهکنندگان «نه» دو تن از چهرههاي مشهور و کارگردانهاي صاحبنام هستند. آيا اين ويژگي تاثيري در روند ساخت فيلم داشت؟
تيم برتون اولين کسي بود که سرمايهگذاري را پذيرفت. من با جيم ليملي ملاقات کرده بودم و فيلم کوتاهم را به او داده بودم. سپس با تيم ملاقات کردم و براي او توضيح دادم. او از فيلم کوتاه من خيلي خوشش آمده بود.
خودش خواست که در پروژه سهيم باشد. وقتي او وارد کار شد ناگهان همه درها گشوده شد. وقتي نام تيم برتون با آنهمه اعتبار به عنوان سرمايهگذار مطرح شد روند توليد هم آسانتر شد.منبع: مجله «موويز آنلاين»
2012
کارگردان: رولند آمريش
فيلمنامه: رولند امريش وهارالد کلوسر
مدير فيلمبرداري:دين سملر
موسيقي:هارالد کلوسر و توماس ونکر
تدوين: ديويد برنر و پيتر س. اليوت
بازيگران: جان کيوسک (جکسون کرتيس)، اماندا پيت (کيت کرتيس)، چيوتل اجيفور (آدرين هلمسلي)، تاندي نيوتن (لورا ويلسن)، اليور پلات (کارل آنهوزر)، ووديهارلسن (چارلي فراست)، دني گلاور(توماس ويلسن)، ليام جيمز (نواه کرتيس)، مورگان ليلي (ليلي کورتيس).
محصول 2009 آمريکا وکانادا
158دقيقه
ژانر:ماجراجويانه-درام –تريلر –افسانه /علميو حادثهاي
هامسلي عضو تيمياز زمينشناسان دنيا است که روي تشعشعات زمين بر اثر توفانهاي خورشيدي تحقيقات ميکند. او پي ميبرد که هسته زمين آرامآرام گرم ميشود. او به رئيس جمهور آمريکا توماس ويلسن هشدار ميدهد که وضعيت زمين ناپايدار است و بدون آمادگيهاي از قبل انجام شده براي نجات بخشي از مردم زمين نسل بشر منقرض خواهد شد. سران کشورهاي اروپايي از اين موضوع خبردار ميشوند و براي پيشگيري از اين فاجعه به ساختن کشتيهاي غولپيکر در منطقه نزديک رشتهکوههاي هيماليا روي ميآورند. حتي نرخهاي گراني را هم براي بليت اين کشتيها تعيين ميکنند. اين پروژه فوق سري است. از سوي ديگر جکسون کرتيس نويسندهاي است که بطور پارهوقت به عنوان راننده براي يک ميلياردر روسي کار ميکند. او از همسرش جداشده و به طور اتفاقي از اين مساله خبردار ميشود. پس از چند زلزله او ميکوشد همسر سابق و دوفرزندش را نجات دهد. اما زلزلهها و آتشفشانهاي پياپي کار را سخت ميکند.
فيلم 2012 به کارگرداني رولند آمريش به طور مختصر اشارهاي به حادثهاي دارد که قوم مايا پيشگويي کرده: پايان دنيا در سال 2012. در حقيقت آنها ميگويند يکسري اتقاقات در سال 2012 خواهد افتاد که هسته زمين را تا درجه غيرقابل پيشبيني گرم خواهد کرد و پيامد اين اتقاق انفجار جهان است. فيلمبرداري اين فيلم ماه اوت سال 2008 در شهر ونکوور کانادا آغاز شد. بودجه فيلم 200 ميليون دلار بوده و تاکنون فروش جهاني اين فيلم بيش از 670 ميليون دلار بوده است. اين رقم باتوجه به رکود اقتصادي يک موفقيت صرف براي تهيهکنندگان فيلم به حساب ميآيد. اين کشتيهاي بزرگي که براي نجات انسانها در فيلم ساخته شده در حقيقت اشارهاي تلويحي به کشتي حضرت نوح دارد. در فيلمنامه نيمنگاهي به کتاب «اثر انگشت خدايان» به قلم گراهام هنکاک نيز شده است. در کل منتقدان نگاههاي متفاوتي به فيلم داشتهاند بعضيها فيلم را پسنديدهاند و بعضيها آن را افتضاح خواندهاند!
به عنوان مثال راجر ايبرت فيلم را پسنديده و آن را مادر تمام فيلمهاي فاجعه دانسته است. خيليها به وضعيت آخرالزماني ترسيم شده در داستان ايراد گرفتهاند. اما هرچه هست فيلم مورد پسند مردم واقع شده است.
قرار است مجموعه تلويزيوني ساخته شود که در حقيقت دنباله داستان 2012 خواهد بود. رولند آمريش اين موضوع را تاييد کرده است. نام اين مجموعه 2013 است. يکي از فيلمهاي رولند آمريش «ده هزارسال پيش از ميلاد مسيح» است که منطق داستانش را خيليها قبول نداشتند. منتقدان پيش از نمايش عمومي2012 ميترسيدند که همين نقطه ضعف درفيلم وجود داشته باشد. رولند آمريش و همکار فيلمنامهنويسش تمام تلاش خود را کردند تا در شخصيتپردازي و داستان با قدرت عمل کنند. يکي ديگر از ايرادهاي فيلمهاي رولند آمريش شخصيت پردازيهاي آن است. او کوشيده در اين فيلم اين نقطه ضعف را هم برطرف کند. موفقيت 2012 شهرت فراواني را براي بازيگر بريتانيايي صحنه و سينما چيوتل اجيفوربه بههمراه داشته است.
گپي کوتاه با رولند آمريش کارگردان انيميشن سينمايي 2012
يکهويي يــــــــخ کردم
رولند آمريش در «روز پس از فردا» و «روز استقلال» نيز به فاجعه ميپرداخت اما در 2012 آنچه مدنظر اوست اضمحلال جهان است.
شما در فيلمهاي قبليتان بارها به ويرانيها و فاجعه پرداختهايد. چه تفاوتي ميان رويدادهاي فاجعهآميز 2012 با بقيه فيلمهايتان از نقطه نظر جلوههاي ويژه، وجود دارد؟
اينبار تمام کارها با کامپيوتر انجام شد. اين هم مهمترين تفاوت 2012 با بقيه فيلمهاي من است. وقتي اين فيلم را با «روز استقلال» مقايسه ميکنم به نظرم ميآيد «روز استقلال» در دوران پارينهسنگي ساخته شد!
در «روز استقلال» هنوز از تمهيد کنترل حرکت استفاده ميکرديم. پس واقعا دمده بوديم.
چون در 2012 به پايان دنيا ميپرداختيد نسبت به بقيه فيلمهايتان بيشتر دلتان نميخواست فيلم پرريخت وپاشتر باشد؟
دلم ميخواست فيلميبا موضوع يک توفان جهاني بسازم. پس هنوز به اين ايده به عنوان يک فيلم فاجعهاي فکر نميکردم. اما حتما بايد يک اتفاقي ميافتاد تا به پايان دنيا رسيد. آن وقت بود که فهميدم با چه موضوع فاجعهآميزي روبه رو هستم. يکهويي يخ کردم چون بارها اين مدل فيلم را ساخته بودم.خب چه ويژگي جديدي اين پروژه ميتوانست داشته باشد؟ همکارمهارالد کلوسر متقاعدم کرد که کارگرداني را بپذيرم.
چرا موضوع 2012 را انتخاب کرديد؟
در دروان تحقيقات ديدم در مورد حادثه در سال 2012 در خيلي جاها اشاره شده است. واقعا مردم باور دارند که دنيا به پايان خواهد رسيد وقتي نشستيم دو دو تا چهار تا کرديم به اين نتيجه رسيديم که عنوان فيلم را 2012 بگذاريم.
سکانس جلوههاي ويژه محبوبتان در فيلم کدام است؟
سکانس زمين لرزه. بايد اعتراف کنم که بسيار پيچيده بود. سکانس کشتيها در رشته کوههاي هيماليا در پايان فيلم هم بسيار سخت و پيچيده بود.
براي پروژه بعديتان به نتيجهاي رسيدهايد؟
تا حدودي. ميخواهم فيلميدر دوران شکسپير بسازم که کاملا متفاوت از فيلمهايم تا امروز خواهد بود.
منبع: مجله تخصصي «مکانيکهاي مشهور»