شاید اولین بار اسم کاوه یغمایی را در زمان انتشار آلبومهای پدرش به عنوان صدابردار یا ... شنیده بودیم، اما اواسط دهه هفتاد بود که با کنسرتهایش و در کنار آن آلبومهایی که ردپای پررنگترش در آنها مشاهده میشد ما را نسبت به هنرش کنجکاوتر کرد. «مسافر کویر» با موسیقی او و صدای آریو حبیبی، «شعر نفسگیر» با موسیقی او و صدای پیمان نیکسار، «مترسک» که آلبوم خودش بود و ... فکر میکنم کاوه یغمایی میتوانست هنرمند جریانسازی باشد، اگر محترمانهتر و ریزبینانهتر با هنر او برخورد میکردیم. این هنرمند چند سالیست که به کانادا مهاجرت کرده و امیدواريم این مهاجرت همیشگی نباشد، چون کاوهای که میگوید «سلام من را به ایران عزیزم برسانید» برای ایران و هنرش غنیمتیست.
از کی فهمیدی که ژن موسیقی در وجودت هست؟من هنوز مردد هستم که موزیسینم یا نه؟! اگر منظورت زمانیست که وارد هنر موسیقی شدم دقیقا در سن هفت سالگی بود؛ آن زمان در کنسرواتوار تهران موسیقی را به صورت آکادمیک شروع کردم. پدر و مادرم تصمیم گرفتند پیانو ساز اصلی من باشد و این اتفاق در سال 1357 افتاد. پیانو را با استادم خانم نوین افروز شروع کردم، البته با توجه به شرایط خاص کشور بعد از سه سال کنسرواتوار تهران منحل شد. بعد از این در منزل بود که با کنترل پدرم و عموهایم کامران و کامبیز یادگیری موسیقی را ادامه دادم و با گیتار الکتریک آشنا شدم. سه سال بعد وزارت ارشاد تصمیم گرفت کنسرواتوار را با تغییر نام به هنرستان سرود و آهنگهای انقلابی بازگشایی کند و بالاخره در سال 68 من ازاین مرکز موسیقی فارغالتحصیل شدم. از گیتار الکتریکی که در منزل با آن آشنا شده بودی بگو.
در دورهای که در منزل به فراگیری موسیقی مشغول بودم با استایلی از موزیک آشنا شدم که در هیچ آکادمیای تدریس نمیشد، یعنی موسیقی راک (Rock Music). گذشته از این فهمیدم گیتار الکتریک با کشش و جذابیتی که برای من دارد به مراتب از پیانو به من نزدیکتر است. در دانشگاه گیتار کلاسیک را برای خودم انتخاب کردم ولی اینهم چیزی نبود که میخواستم. برای همین همچنان سازی که مدنظرم بود ساز رویاییام گیتار الکتریکِ Fender Stratocaster بود که از دوازده سالگی با آن آشنا شده بودم و هروقت میخواستم از زیر تخت بیرون میآوردم و از آن لذت میبردم. فکر میکنی گیتار اسپانیاییات در معرفی شما به عنوان یک هنرمند موثرتر بوده یا خودتان با هویت و روحیه ایرانی؟
با توجه به سوالات فکر میکنم مثل خیلی از دوستان ما که در دورهای از تاریخ کشورمان گیتار را غربی میپنداشتند، بر این باوری که گیتار متعلق به اسپانیاست. گیتار سازیست ایرانی که در ایران 3000 سال پیش نواخته میشد. مجسمههایی مربوط به وجود گیتار در این دوران پیدا شده است که در موزه ایران نگهداری میشود. این ساز بعد از هزاران سال به عربستان راه پیدا میکند و در آنجا به گیتار 5 سیم تبدیل شده و با حمله اعراب به اسپانیا گیتار هم به این کشور وارد و به گیتاری تبدیل میشود که امروز به اسم گیتار اسپانیایی میشناسیم.
اکثر دیکشنریهای موسیقی آگاهانه یا ناآگاهانه تاریخ گیتار را از قرون وُسطا به بعد مطرح میکنند و تاریخ واقعی را به فراموشی سپردهاند. برای دوستانی که در این زمینه علاقهمند به تحقیق هستند سایتی معرفی میکنم ولی باید تاکید کنم که در اینترنت اطلاعات آنچنان جامع نیست و میتوانند این تحقیق را با مجرای معتبرتری پیگیری کنند. به عنوان مثال میتوانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Guitar#Historyباتوجه به اینکه موسیقی ما در سطح جهان زیاد شناخته شده نیست، فكر ميكني تا چه حد توانستهای هویت ایرانی را در کارهایت رعایت کنی و این هویت چقدر برای غیر ایرانیها قابل قبول است؟
امروزه به ندرت موسیقی کشوری برای تمام نقاط جهان شناخته شده است ولی از طرفی مثل همه هنرمندان دنیا من هم متعلق به خانواده و کشور خودم هستم و به عبارت دیگر خصوصیات و روحیات ایرانی من از من جدا نیست. با علم به اینکه موسیقی کشورم یکی از عمیقترین و باارزشترین موسیقیهای جهان است برای شناساندن آن به دنیای امروز با تمام توانم تلاش میکنم. با موسیقی نواحی ایران تاچه حد آشنا هستی؟
به دلیل وسعت زیاد دامنه فعالیتی این موسیقی هرچقدر هم با موسیقی محلی کشورم آشنا باشم شناختم ناچیز و غیرقابل بحث است. در واقع من از سال 1368 با ضبط آلبوم دیار (کوروش یغمایی) که در آن سال اولین ترکیب موسیقی پاپ و محلی ایران و همینطور اولین آلبوم موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی بود با موسیقی محلی به صورت حرفهای آشنا شدم. بعد از آن کارهای زیادی در زمینه موسیقی محلی انجام دادم و در دانشگاه هم با انتخاب ساز تار سعی کردم بیشتر با این موسیقی ارتباط برقرار کنم. یکی از اهداف اصلیام در آینده حمایت و کار بیشتر روی این نوع موسیقی است.موسیقی ما توانایی تلفیق با موسیقی دیگر نقاط جهان را داراست؟
تلفیق دو استایل موسیقی در مقطع کوتاه زمانی -مثلا چند دهه- توسط یک آهنگساز امکانپذیر نیست. یک استایل موسیقی از یک نقطه جهان با پیشینهای هزاران ساله با موسیقی دیگری از یک نقطه دیگر دنیا به سادگی با هم تلفیق نمیشوند. ما فقط میتوانیم دو استایل موسیقی را با هم ترکیب کنیم و زمانی که به آن گوش میکنیم باید قبول کنیم که این دو در هم حل یا تلفیق نشدهاند، بلکه در کنار هم و به موازات هم صدایی جدید را تولید کردهایم. به عنوان مثال حتی یک ترکیب از این ترکیبهای بیشمار پایدار باقی نمانده و مثل نوری در یک دوره کوتاه روشن و بعد از مدتی خاموش شده است اما استایلهای پایه و باریشه جهان به قوت خود باقیاند، از موسیقی محلی ما گرفته تا موسیقی هندی و موسیقی راک. به همین دلیل فکر میکنم تلفیق موسیقی برای یک موزیسین به جز لحظاتی بازی و لذت، معنی دیگری ندارد. از اولین آلبومهایی که از شما منتشر شد بگو.
در آن دوران من با مشکلات زیادی به جز تنظیم موسیقی یا خواننده مواجه بودم. صنعت موسیقی کشور کاملا از بین رفته بود و ایران با بحران شدیدی در زمینه موسیقی پاپ روبرو بود. چون چندین سال این موسیقی ممنوع بود و مردم تشنگی زیادی نسبت به آن داشتند افراد زیادی از این فرصت سوء استفاده کردند و با ارتباطاتی که داشتند به سرعت به اهداف اقتصادیشان رسیدند. چگونه؟
مثلا با انداختن یک عکس غیرمتعارف روی جلد کاست یکشبه ره صدساله را میپیمودند و فروش آلبوم آماتور و بیارزششان را به هزاران نسخه میرساندند. یا با در آوردن ادای خوانندگان قبل از انقلاب دل میلیونها ایرانی را به دست میآوردند و در عرض چند هفته تبدیل به بزرگترین ستاره پاپ کشور میشدند. لازم به توضیح است که حتی در فقیرترین کشورهای دنیا هم ستاره پاپ وجود دارد، ولی مطلبی که آن زمان کسی به آن توجه نکرد این بود که آیا ما دارای صنعت موسیقی معتبری هستیم و آیا بعد از سالها ممنوعیت پایههای این صنعت به درستی بنا میشود؟منظورت از صنعت موسیقی چیست؟
زمانی که یک خواننده میخواهد کار خودش را به بازار ارائه کند به عواملی احتیاج دارد که همه این عوامل را صنعت موسیقی مینامیم. عواملی مثل: تبلیغات، تلويزیون، رادیو، ماهواره، صدابرداری حرفهای، آموزش موسیقی، ساخت و فروش ساز، شرکتهای پخش معتبر، مکانهایی برای اجرای زنده موسیقی به صورت روزانه و همینطور شبانه، کپی رایت، فروشگاههای معتبر موسیقی، خُرده فروشی، سالنهای اجرای کنسرت و ...
امروز شرکتهایی در دنیا وجود دارند که برای حمایت از هنرمندان خودشان قویترین کانالهای ماهوارهای را تحت کنترل 24 ساعته دارند، مثل سونی، BMI، Nashville، و ... در آن زمان حقیقتا با مشکلات زیادی روبرو بودیم و همه این مشکلات را اعلام کردیم ولی هیچوقت جوابی نگرفتیم.ما خوانندههایی داشتیم که کار حرفهای موسیقی را با شما شروع کردند یا در اولین آلبومشان شما به عنوان موزیسین حاضر بودید، مثل آریو حبیبی و پیمان نیکسار...
آریو و پیمان دارای استعدادهای خوبی هستند ولی مثل همه خوانندههای ما دچار کمبود اجرای زنده و به دنبال آن کمبود مهارت در خوانندگی هستند. البته منظورم خوانندههاییست که از استایل جدید برخوردارند، با مقلدها کاری ندارم. نسبت به موسیقی زیرزمینی در ایران چه نظری داری؟
این موسیقی تنها حرکت موسیقی ایرانی در چارچوبها و استانداردهای امروزیست. البته این حرکت قبل از انقلاب شروع شده بود و به موازات موسیقی پاپ آنروز گروهها و موزیسینهاي معتبری مثل گروه دوستان (Friends)، اعجوبهها و ... در مکانهایی مثل German Club اجراهای بینظیری داشتند. ولی در آن زمان هم وزارت فرهنگ توجه زیادی به این حرکت خودجوش هنری نمیکرد. این حرکت بعد از جنگ ایران و عراق مجددا فعال شد و در نهایت گروههایی مثل اوهام، 127، پیکولو، راز شب، مین و ... شکل گرفتند. استعدادهای بیشماری که دیگر در موسیقی امروز ایران از آنها اثر و نشانی نیست بسیارند. موسیقی موسوم به زیرزمینی موسیقی آینده ایران است و همگان باید این حقیقت بزرگ را بدون چون و چرا قبول کنند.شما از اولین افرادی بودید که از امکانات صداسازی دیجیتال در کارهایتان استفاده کردید، فکر نمیکنی تکنولوژی و سهلالوصول شدن آن باعث ورود نابلدانی که توانایی نوشتن یک پارتیتور ساده را هم ندارند به موسیقی شده است؟
موسیقی بزرگتر و قدرتمندتر از آن است که تکنولوژی بتواند پوششی بیارزش برای آن به وجود بیاورد. هرکسی هر کاری که میخواهد یا بلد است انجام دهد. چیزی که باقی میماند نه پارتیتور است نه صداسازی، تنها هنر است که باقی خواهد ماند. هنر چیزیست که من همیشه مسحور و مبهوت آنام.تحصیلات موسیقی چقدر در کار یک هنرمند موثر است؟
اگر در مورد نوابغ و هنرمندان ژنی صحبت میکنیم من کاملا مخالف تحصیلاتم. حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و در نهایت هنرمند را به بیراهه هدایت کند. ولی در مورد هنرمندان عادی یا با استعدادی معمولی، کاملا با تحصیلات موافقم و بدون شک روش آکادمیک را توصیه میکنم.از نظر امکانات، اعم از استودیو و ... داخل ایران با ونکور چه اندازه تفاوت دارد؟
تفاوت... زیاد... خیلی زیاد. البته من در مورد وسایل و تجهیزات صحبت نمیکنم، در مورد هنر و علم صدابرداری صحبت میکنم که یکی دیگر از عوامل صنعت موسیقیست. این نقیصه برای موزیسینهای سنتی و کلاسیک قابل تشخیص نیست چون این حساسیت متعلق به موزیک امروزیست. از آنجایی که موسیقی پاپ در ایران سالهاست که با مشکلاتی بیمورد روبروست، صدابرداری مدرن در ایران وجود ندارد و باید به زودی در این زمینه اقدام شود چون امروزه بدون صدابرداری معتبر نه موسیقی معتبر خواهیم داشت و نه سینمای معتبر. لازم به توضیح است که ترکیه، کشوری که در 30 سال پیش به مراتب در زمینه صدابرداری از ما عقبتر بود امروز یکی از قویترین صدابرداریها را در جهان هنر داراست.بزرگترین استاد زندگیات چه کسی بوده؟
کوروش یغمایی، کامران یغمایی، کامبیز یغمایی.در موسیقی چقدر به سلایق پدرت نزدیک هستي؟
علاقه من به پدرم کوروش بسیار نزدیک است، ولی مثل هر پدر و پسر دیگری دیدگاههایمان متفاوت. به عنوان پسر کوروش یغمایی مسئولیتی سخت و طاقتفرسا بر گردن دارم. قبل از اینکه هر اثر هنری از من تولید بشود از من انتظار هست؛ انتظاری سختگیرانه و موشکافانه. من با تمام هنر و تکنیکی که از کوروش یاد گرفتم باید سعی کنم با کاری متفاوت، رنگی دیگر به خانواده هنرمند یغمایی اضافه کنم.از فعالیتهای همسرت نیلوفر فرزندشاد که نوازنده چیرهدست پیانو است بگو.
دو سال پیش من و نیلوفر صاحب دوقلوهای عزیزمان شدیم، آنیکا و ورونیکا. در این مدت نیلوفر بیشتر از یک موزیسین نقش یک مادر را داشت، ولی به زودی در تور و کنسرت آیندهمان در ایالات متحده و دبی من را همراهی خواهد کرد. الان در حال برنامهریزی برای کنسرتها هستیم و از آنجایی که پدر و برادر نیلوفر در ونکور هستند قرار است که ما را در این برنامهها یاری کنند.موزیسین محبوبات؟
یان اندرسون، ریچی بلکمور، رحمتاله بدیعی و جف بِک.در جایی که سکونت دارید چقدر با ایرانیها در تماس هستید؟
اینجا بیشتر با ایرانیها هستم. البته با توجه به شرایط کاری با ونکوریها و چینیها هم تماس دارم، ولی خب ایرانی چیز دیگریست.با توجه به اینکه مدتیست در خارج از کشور سکونت داری چقدر دلتنگ ایران میشوی؟
حقیقتا پاسخ به این سوال دشوار است، چون به هیچ عنوان و با هیچ وسیلهای نمیتوانم نهایت دلتنگی خودم را بیان کنم.تا چه حد با شعر سر و کار داری؟
فقط با شعر عالی سروکار دارم و اگر جز این باشد از شعر و ترانه متنفرم. یعنی چه نوع شعری؟
زمانی که ترانه یا شعر میخوانم، باید احساس کنم حقیقتا روی روح و احساسم تاثیر گذاشته است و در همین حد با شعر و ترانه آشنا هستم. چرا در کارهایی که تابهحال منتشر کردهاید به ترانه کمتر از موسیقی دقت داشتهاید؟
امروزه ترانه ایران با مشکلات زیادی روبروست، بدون داشتن نگرشی در ادبیات فارسی هر کسی ترانه میگوید. من همیشه سعی کردهام از کسانی کمک بگیرم که علاوه بر مدرن بودن، از توانایی و دانش بالایی در صنایع لفظی و ادبیات ایران برخوردار باشند و این تصمیمی بسیار دشوار است. این اندیشه رواج پیدا کرده است که هرکس میخواهد ترانه محاورهای و امروزی بگوید هرچه هجوتر و بیادبانهتر بهتر!! در ضمن وزن ترانه فارسی عموما بر روی کارهای رِنگی و رقصیست که ما در موسیقی به آن شش و هشت میگوییم. تبدیل این وزن به ریتمهایی که در موسیقی امروزی کار میشود مسئلهایست بسیار فنی ولی به نظر ساده. کلام انتقادی و اجتماعی از مشخصههای اصلی موسیقی راک است، تا چه حد به این موضوع توجه داری؟
ترانههای من همیشه بیملاحظه و انتقادی بوده و خواهد بود.کی به ایران میآیی؟
سال 2008 درگیر ضبط آلبوم و تور و کنسرت خواهم بود ولی سال 2009 تصمیم دارم سفر کوتاهی به ایران داشته باشم.