صفحه اصلی | درباره نسیم | شرکت نسیم | صندلی زرد | مجله الکترونیک | آگهی ها | گالری عکس | تماس با ما فقط دشمن است که خيانت نمي‌کند سال پنجم، شماره پنجاه و دوم، مرداد89
 
   
 
   

فقط دشمن است که خيانت نمي‌کند

«خيانت» به تنهايي، واژه‌اي ساده به نظر مي‌رسد که در پيش‌زمينه ذهني اکثر افراد مطابق با ماجراهاي عشقي يا مصيبت‌هاي زندگي زناشويي است. کليشه غالب داستاني‌اش هم همان حکايت مرد رذل و زن زجرديده است که زياد سراغ داريم.اما...

شماره : 945
بازدید : 392

 

«خيانت» به تنهايي، واژه‌اي ساده به نظر مي‌رسد که در پيش‌زمينه ذهني اکثر افراد مطابق با ماجراهاي عشقي يا مصيبت‌هاي زندگي زناشويي است. کليشه غالب داستاني‌اش هم همان حکايت مرد رذل و زن زجرديده است که زياد سراغ داريم.اما واقعيت اين که خيانت انواعي دارد که با شدت و ضعف‌هاي گوناگون، از ديرباز در زندگي بشري تاخت و تاز داشته و خوب که نگاه کني، مي‌بيني ليست کردن اين همه گونه خيانت، کار ساده‌اي نيست!

بياييد با هم مرور کنيم؛ از دانه درشت‌ها شروع کنيم، بعد بقيه هم خودشان را افشا مي‌کنند. آخر خيانت آنقدر زشت است و آنقدر عذاب وجدان به همراه دارد که ارواح تمام خائنان دنيا حاضرند با کمال ميل به کمک نويسنده بيايند و در تکميل اين مطلب نقشي داشته باشند، شايد کمي‌از درد خوره ذهني‌شان کم شود...

 

قربانيان عشق

گفتيم که از انواع اوليه خيانت، خيانت‌هاي عشقي است. بياييد اسم اين‌ها که مهم‌تر و بزرگ‌ترند را بگذاريم «خيانت‌هاي کبيره»!

بله، خيانت عاشق و معشوق‌ها به همديگر، از خيانت‌هاي کبيره است که معمولاً – به پوست کلفتي طرف خيانت ديده بستگي دارد- تاثير شديدي در زندگي آدم مي‌گذارد. بسيار ديده شده که اين اتفاق ضربه بدي در زندگي او به حساب آمده و حتي به مرگ فرد خيانت ديده منجر شده؛ حالا چه از غصه مرده و يا خودش خودش را خودکشي کرده! اينجانب يک خانمي‌را مي‌شناسم که هفته‌اي يک بار خودکشي مي‌کند، بس که دلش نازک است. اما خودکشي‌هاي عشقي معمولاً يک بار اتفاق مي‌افتند؛ يا طفلک مي‌ميرد و خلاص، يا زنده مي‌ماند و ديگر از اين کارها نمي‌کند. شايع‌ترين شيوه خودکشي اين افراد هم رگ زني و خوردن قرص است.

حتماً شما هم ميان اطرافيان‌تان کساني را سراغ داريد که براي مخفي کردن قضيه هميشه پيراهن آستين‌بلند مي‌پوشند يا روي دست بي‌خيال‌ترهايشان رد بريدگي‌هاي کهنه سفيدرنگي را ديده‌ايد. مي‌توانيد اطلاعات بيشتر را از خودشان بگيريد، فقط حواس‌تان باشد توي جمع نباشد و ضايع نکنيد. يادآوري اين جور زخم‌ها و خاطره‌ها، براي صاحبان‌شان زجرآور است.

قربانيان سرنوشت

يکي ديگر از انواع خيانت‌هاي کبيره، خيانت همسرها به يکديگر است. اين يکي انصافاً از نوع قبلي بدتر و زشت‌تر است. با اين که تيزي و خونريزي داستان‌اش شايد کمتر باشد، اما دردش شديدتر است و عمر آدم يا حتي آدم‌هاي درگير در ماجرا را تباه مي‌کند.

به نسبت قصه‌هاي عشقي، طرف خيانت ديده در اين دست اتفاق‌ها – شايد چون عقل‌شان بيشتر درآمده و منطقي‌تر به زندگي نگاه مي‌کنند- کمتر خودکشي مي‌کنند. بيشتر دنبال انتقام‌اند و تمام تلاش‌شان را براي درآوردن پدر رقيب و همينطور همسر خائن‌شان مي‌کنند. با تفکر خاص شرقي و غيرتي ما، تقريباً تمام خيانت‌هاي افشا شده به طلاق طرفين منجر مي‌شود، که البته باز تبصره‌اي وجود دارد: پيشتر که خيانت مردها بيشتر مد بود، اغلب زن‌ها براي جلوگيري از بيوگي و آبروريزي، مي‌سوختند و مي‌ساختند. اما در سال‌هاي اخير که آمار خيانت از طرف بانوان هم بالا رفته است، حالا اين شوهران خيانت ديده‌اند که با چالشي غريب مواجه شده‌اند: سوختن و ساختن، يا طلاق و جانم آزاد؟ مسلماً همه مثل «حميد‌هامون» فکر نمي‌کنند!

قربانيان حرفه‌اي‌شدن

فکر کنيد فردا صبح که بيدار مي‌شويد، تيتر همه روزنامه‌ها اين باشد که بازيکن محبوب‌تان به تيم رقيب پيوسته. چي به روزتان مي‌آيد؟ اگر نوجوان باشيد و احساساتي، بايد برويد همه پوسترهاي طرف را از در و ديوار بکنيد، عکس‌هايش که توي دفترهايتان چسبانده‌ايد را پاره کنيد، جلوي رفقا که هوادار تيم مقابل‌اند، زبان‌تان کوتاه مي‌شود و...

اين ماجرا خيانت کبيره محسوب نمي‌شود، اصلاً شايد خيانت هم نيست. فوتباليست محبوب سابق، از اين روزنامه به آن روزنامه مي‌رود و مصاحبه مي‌کند که: فوتبال ما حرفه‌اي شده، شرايط پيشرفتم در باشگاه جديد بهتر بود و...

اما مگر شما حالي‌تان مي‌شود؟ خيانت، تنها واژه‌اي است که به ذهن‌تان مي‌رسد و او را يک خائن مادرزاد مي‌دانيد. پيش‌پيش شعارهاي آبدار مي‌سازيد تا توي استاديوم وقتي داريد اسکناس آتش مي‌زنيد، برايش بخوانيد. شايد حتي گريه بکنيد و توي دلتان عذاب وجدان داشته باشيد. ولي چه مي‌شود کرد، شما قرباني حرفه‌اي شدن فوتبال مملکت شده‌ايد!

اينجور خيانت‌ها را زمان برايتان قابل هضم مي‌کند. بعدها که يادش مي‌افتيد، با خنده از آن ياد کرده و آنجاست که فکر مي‌کنيد: آيا واقعاً خيانتي اتفاق افتاد؟

قربانيان خانوادگي

بعضي خيانت‌ها، در درون خانواده‌ها اتفاق مي‌افتد. خانواده به عنوان مهم‌ترين پناهگاه هر فرد، جاي امني است که وظيفه اصلي‌اش آرامش‌بخشي به تک‌تک اعضاي آن است. به اين ترتيب، اگر کسي از اعضاي خانواده، آرامش شما را در خانه‌تان بگيرد، به شما خيانت کرده.

پايه زيربنايي خيانت، خنجر زدن از پشت است. يعني درست از جايي که انتظار نمي‌رود ضربه بخوري. به عبارت دقيق‌تر: دشمن هرگز به شما خيانت نمي‌کند، چون تکليف‌اش روشن است. اين دوستان هستند که خيانت مي‌کنند...

خيانت‌هاي خانوادگي هم از دسته خيانت‌هاي کبيره‌اند. اگر نگاهي به صفحات حوادث روزنامه‌ها بيندازيم، با مشاجره‌ها و حتي قتل‌هاي خانوادگي بسياري مواجه مي‌شويم که به نظر بر سر مسائل کوچکي اتفاق افتاده‌اند. اما اگر دقيق‌تر حادثه را بررسي کنيم، مي‌بينيم اين خيانت ديدن است که ضارب را از کوره به در کرده و باعث شده مثلاً ساطور را به فرق برادرش بکوبد، يا مادرش را بيندازد جلوي سگ‌ها بخورند!

حتماً قبول داريد که شنيدن بعضي حرف‌ها از اطرافيان، يا مثلاً خورده شدن پول‌تان توسط يک هم‌خون، خيلي سوزناک‌تر است تا اينکه همان حرف را از غريبه‌اي بشنويد يا ناشناسي دودرتان بکند. مثلي قديمي‌هست که مي‌گويد: اعضاي خانواده اگر گوشت همديگر را بخورند، استخوان هم را دور نمي‌اندازند. معمولاً هم اينطور است که حادترين مشاجرات خانوادگي آخرش با يک مجلس آشتي‌کنان و ماچ و بوسه طرفين ختم به خير مي‌شود. ولي در لحظات بحراني اوليه، خيانت ديدن از نزديکان چنان آدم را عصباني مي‌کند که شدت و حدتش غيرقابل کنترل‌تر از اين صحبت‌هاست!

قربانيان شغلي

کمتر جدايي شغلي را سراغ داريم که با خوبي و خوشي و دل سبک طرفين ماجرا انجام شده باشد؛ هميشه شرکا با قهر و شکايت‌کشي، از هم جدا مي‌شوند. کارمند وقت بيرون رفتن از اتاق رئيس در را مي‌کوبد و يک قطار فحش و بد و بيراه رديف مي‌کند. صاحب مغازه شاگردش را کتک مي‌زند و تهمت چسب‌دستي به او مي‌زند و...

اما جالب اينکه ته همه‌شان، باز حرف خيانت است. «اعتماد» حلقه وصل تمام پيوندهاست؛ اگر اعتماد نباشد، هيچ شراکتي اتفاق نمي‌افتد، هيچ صاحبکاري چرت بعدازظهر نخواهد زد، «شهرام فرهنگي» هر شب خواب فراري شدن مزدک و اميد و آيدا را مي‌بيند و خلاصه خودتان تا ته‌اش را بخوانيد!

اعتماد بايد باشد، لازم است. و متاسفانه همين زمينه‌اي فراهم مي‌کند براي خيانت. شما در هر شغلي که باشيد، به هرحال با گروهي از مردم سروکار داريد که نمي‌شناسيدشان، يا دست‌کم باهاشان دوست نيستيد. مجبوريد گاهي به ديگران اعتماد داشته باشيد، حالا نه به همه‌شان، بلکه حداقل به شريک يا خريدار خاص يا کارمندتان. اگر خيانت ديديد، زياد غصه نخوريد؛ تقصير شما نيست، فقط دفعه بعد حواس‌تان را بيشتر جمع کنيد!

اين نوع از خيانت، از انواع کبيره نيست. ولي به هرحال خيانت است و زشت. قضيه بد و بدتر است ديگر.

قربانيان خودبه‌خودي

همه خيانت‌ها به يك طرف، اين كه يك نفر خودش به خودش خيانت بكند، ديگر آخرش است! زياد تعجب نكنيد. اين «خيانت به خود» اتفاقاً نه‌تنها چيز غريبي نيست، بلكه زياد هم اتفاق مي‌افتد و اگر كمي فكر كنيد يادتان مي‌آيد كه در زندگي شما هم فراوان رخ داده. مثال‌هاي زيادي در مورد اين نوع خيانت مي‌شود زد، آنقدر زياد كه مي‌ترسيم اگر دو – سه تايش را برايتان بنويسيم، حق مطلب ادا نشود و از آن بدتر اينكه ذهن‌تان به سمتي برود كه نبايد. خلاقيت داشته باشيد، ذهن‌تان را آكبند نگه نداريد، كمي فكر كنيد لطفاً! بله، مي‌بينيد كه يكي‌يكي دارند مي‌آيند. شايد اين بخش مطالب ما، مهم‌ترين قسمت‌اش باشد. حيف كه به همان دليل كه گفتيم (خط ندادن به ذهن شما) نمي‌توانيم بيشتر درباره‌اش بحث كنيم.

قربانيان ناموجود

گاهي اتفاق مي‌افتد كه شما احساس گناه مي‌كنيد. فكر مي‌كنيد خيانتي شده و فاعل يعني خائن ماجرا هم خودتان هستيد. اما جالب اينكه قرباني ماجرا نه‌تنها از اين اتفاق نرنجيده، بلكه روحش هم از آن بي‌خبر است. مثلاً چطور؟ فرض كنيد شما هنرپيشه‌اي را دوست داريد. تمام رابطه شما در اين حد است كه فيلم‌هاي او را دنبال كرده‌ايد و فقط و فقط روي پرده سينما چشم‌تان به جمال رعناي طرف افتاده. البته خب عكس‌اش را هم توي مجله‌ها ديده‌ايد و ...

مدتي مي‌گذرد. يك روز به خودتان مي‌آييد و مي‌بينيد از آن عشق و علاقه سابق ديگر نشاني نمانده و حالا توجه‌تان به بازيگر ديگري جلب شده. خنده‌دار است؟ به اين نمي‌گويند خيانت، پس تجربه‌اش را نداشته‌ايد، والا حق مي‌داديد كه اين هم خيانت است. هرچند حتي قرباني اين قضيه (خانم يا آقاي هنرپيشه) هم با ما موافق نباشد، ولي به هرحال عذاب وجدان وجود دارد و شما هروقت كه دوباره چشم‌تان به عشق قديم‌تان بيفتد، از آن آه‌هاي جگرسوز مي‌كشيد و رمانتيك‌تر اينكه جمله «يادش به خير» را هم بياييد!

قربانيان سياسي

خيانت در سياست، چيز كاملاً عادي و مرسومي است. اصلاً سياستمداري كه بلد نباشد خيانت كند، مرد اين كار نيست و آخرش هيچ چيز نمي‌شود! گاهي قربانيان خيانت‌هاي سياسي، يك ملت يا گروهي از مردم هستند. اين نوع خيانت‌ورزي، جنبه خيلي بدي دارد و بي‌برو برگرد در گروه خيانت‌هاي كبيره قرار مي‌گيرد. گاهي هم دام خيانت براي اشخاص، احزاب يا گروهي از رقبا پهن مي‌شود، كه با توجه به همان مرسوم بودن خيانت در دنياي سياست، بايد گفت حتي قربانيان‌شان است، جاي دلسوزي ندارد.

اهل دنبال كردن اخبار سياسي اگر باشيد، در جريانيد كه دور زدن، قال گذاشتن، پشت‌پا زدن، پشت رفيق خالي كردن و هزار و يك رقم بازي‌هاي ديگر، سوژه اغلب خبرهايي است كه در مورد سياسيون تمام دنيا منتشر مي‌شود. تفاوت بزرگ خيانت‌هاي سياسي با ساير خيانت‌ها، همان مثبت بودنش است. يعني خيانت‌كننده عزيز، معمولاً عذاب وجدان نمي‌گيرد، اين حركتش مايه سرشكستگي و خجالتش نمي‌شود و نهايتاً اين كه خيانت يك گام بلند در مسير پيشرفتش خواهد بود. شنيده‌ايد كه مي‌گويند: سياست پدر و مادر ندارد. در اين دنياي پيچيده و پرغوغا، حتي خيانت (كه اين همه در طول كل تاريخ در موردش بد نوشته و گفته شده) خوب و عادي است. جالب نيست؟

 
بازگشت به صفحه قبل


خيانت يا هنجار؟! اين را تو بگو
خنجر، خاطره، خيانت
از رنجي که مي‌بريم
اي رقيب، اي دشمن من
يك نقطه فاصله تا مرگ
بوسه يهودا و اشك‌هاي نيچه
فقط دشمن است که خيانت نمي‌کند
جريان زندگي ميان دو قطب
         
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به ماهنامه نسیم هراز بوده و هر گونه استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز میباشد .
طراحی و برنامه نویسی در داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت
 

صفحه اصلی درباره ماهنامه نسیم هرازشرکت نسیم هراز صندلی زرد مجله الکترونیک گالری عکس سازمان آگهی های نسیم هراز تماس با نسیم