صفحه اصلی | درباره نسیم | شرکت نسیم | صندلی زرد | مجله الکترونیک | آگهی ها | گالری عکس | تماس با ما اي رقيب، اي دشمن من سال پنجم، شماره پنجاه و سوم، شهريور89
 
   
 
   

اي رقيب، اي دشمن من

اساسا در ادبياتي كه هميشه معشوقه جفاپيشه وستمكار بي‌وفاست، ردپاي خيانت به يار و پيوستن به جمع رقيبان و دشمنان كم نيست. از اين اصل مهم و بنيادي كه بگذري، مي‌ماند غيبت زنان در ترانه كه منجر مي‌شود به ترانه‌هاي مردانه‌...

شماره : 948
بازدید : 433

 

اساسا در ادبياتي كه هميشه معشوقه جفاپيشه وستمكار بي‌وفاست، ردپاي خيانت به يار و پيوستن به جمع رقيبان و دشمنان كم نيست. از اين اصل مهم و بنيادي كه بگذري، مي‌ماند غيبت زنان در ترانه كه منجر مي‌شود به ترانه‌هاي مردانه‌اي كه مردان مي‌خوانند و زنان همچنان خائن و بي‌چشم و رو معرفي مي‌شوند و وقتي كه زنان هم ترانه‌سرا مي‌شوند، براي مردان خواننده‌اي ترانه مي‌سازند كه خصوصا اين روزها عاشق تم خيانت شده‌اند و زنان و معشوقه‌ها را خائن و بي‌وفا مي‌دانند. اما قبل‌ترها، در زمانه تصنيف‌ها، مردان و زنان در تصنيف‌هاي قديمي به يك اندازه خيانت مي‌كردند و به مقدار مساوي تقصيركار بودند و بي‌وفا. سراغ خيانت‌ها را در تصنيف‌ها گرفتيم از زمان تاسيس راديو (1319) تا اين اواخر كه ترانه چيزي جز ماجراي خيانت نيست.

شايد براي دراماتيك‌تر شدن اوضاع، تعيين يك فصل منطقي و عادلانه باشد. فصل پاييز به گمانم بهترين وقت است. طبيعت اين فصل، سوءتفاهم‌آميز و وهم‌آلود، تداعي‌كننده ريزش و ابتداي ويراني، زمان خوبي است براي شرح بي‌توجهي، شك، بحران و بي‌وفايي و در نهايت جدايي. اينجا هم قرعه را به اين فصل ستمكش مي‌اندازيم. «رهي معيري» دست به كار خواهد شد تا تصنيف ماندگار و جاودانه «خزان عشق» را بسرايد، «بديع‌زاده» آن را بخواند و شاعر از بي‌وفايي معشوقه بگويد و چشم در چشم به او نگاه و با او درددل كند:

با دگران در گلشن نوشي مي

من ز فراغت ناله كنم تا كي

تو و چون مي‌ لاله كشيدن‌ها

من و چون گل جامه دريدن‌ها

ز رقيبان خواري ديدن‌ها

و دوباره برسد به سر قصه و ابتداي ويراني:

شد خزان گلشن آشنايي

بازم آتش به جان زد جدايي

عمر من اي گل طي شد بهر تو

وزتو نديدم جز بد عهدي و بي‌وفايي

تصنيفي در ميان تصنيف‌هاي مشهور ما هست كه با لحن طنز يكي از دوستان ما؛ «شاهكار ايماژ» است! تصنيف از «اسماعيل نواب‌صفا»ست و او شاعر و ترانه‌ساز بزرگي است؛ كسي كه اتفاقا ترانه‌ها و تصنيف‌هاي درستي در كارنامه‌اش دارد:

دم گاراژ بودم و يارم سوار شد

دل مسافرا بر من كباب شد

به هر حال در ادامه اين تصنيف تم خيانت هم به چشم مي‌خورد:

سري بالا كنم بينم خدا را

مبادا بشكني عهد و وفا را

مبادا با رقيبان يار بگيري

...

حالا اينكه چرا شاعر مورد نظر براي بيان حس‌هايش، لوكيشن «گاراژ» را در نظر مي‌گيرد، خدا مي‌داند!

تصنيف «بازگشته» سروده «معيني كرمانشاهي» يكي از حسي‌ترين وماندگارترين تصنيف‌هاست. اين تصنيف را بعدها «عليرضا افتخاري» در آلبوم «به ياد استاد» بازخواني كرد:

اميد جانم ز سفر باز آمد

شكر دهانم ز سفر باز آمد

در ادامه تصنيف يك غافلگيري جالب وجود دارد:

من هم پس از آن دوري

بعد از غم مهجوري

يك شاخه گل بردم به برش

ديدم كه نگار من

سرخوش ز كنار من

بگذشت و به بر يار دگرش

اما اين يكي، قصه غم‌انگيزتري دارد. ترانه‌سرا «پرويز خطيبي» است. يك تصنيف با تم خيانت كه تا دلتان بخواهد حس‌برانگيز و غم‌افزاست:

بردي از يادم

دادي بر بادم

با يادت شادم

در ادامه اين تصنيف آمده:

آفت جان ما تويي

رفته راه خطا تويي

شاعر در اين تصنيف براي معشوقه جفاكار، بي‌وفا، ستم‌پيشه و پيمان‌شكنش مي‌خواند:

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

اين تصنيف خاطره تصنيف ديگري را هم زنده مي‌كند؛ تصنيفي كه شاعر در آن با رقيب گفت‌وگو مي‌كند:

اي رقيب اي دشمن من

دشمن جان و تن من

از برم او را ربودي

در كنار او غنودي

جان من جان او

جانم قربان او

«رحيم معيني كرمانشاهي» در تصنيفي ماندگار كه در سال 1335 يا 1338 دردستگاه همايون (شوشتري) اجراشد، بالاخره دست ازدامان يار خيانت‌پيشه مي‌كشد و مي‌گويد:

از برت دامن كشان

رفتم اي نامهربان

و درنهايت هم با بي‌خيالي ساختگي و عزت نفس حرص‌آلودي مي‌گويد:

شمع بزم ديگران شو

جام دست اين و آن شو

هر چه بودي هر چه بودم

بي‌نشان رفتم كه رفتم

خود ويرانگري در اين تصنيف موج مي‌زند. شاعر پس از پروسه خيانت، خودش را همچون برگ خزان، پژمرده ز بيداد زمان، ازشاخه جدا مي‌كند و در باب علت اين خودويرانگري، وقتي خودش را در جان و رگ يك برگ مي‌بيند، ابراز مي‌كند:

رفت آن گل از دست

با خار و خسي پيوست

من ماندم و صد بار ستم

وين پيكر بي‌جان

نفرين؛ «پرويز خطيبي» در اين تصنيف:

روزي من و تو اي جان همچون كبوترها

سر مي‌نهاديم با هم در بستر پرها

... رقيب خود را نفرين مي‌كند:

هر كس كه دلدار مرا از من جدا كرد اي خدا

خواهم بسوزاني دلش سازي ز دلدارش جدا

تا دلتان بخواهد در تصنيف‌هاي قديمي تم خيانت وجود دارد اما، مسلما هيچ زماني به اندازه زمانه ما ترانه با تم خيانت نبوده است. با موج گرفتن و اوج ترانه‌هاي «واسوخت» ترانه‌هاي نفرت و ترانه‌هاي بداخم منفي، تا دلتان بخواهد از خيانت مي‌شنويد. با شروع اين موج ترانه، چند سال پس از سال 76 و شكل‌گيري موسيقي پاپ دوران جديد، موج ترانه‌هاي خيانت هم شكل گرفت. حتي همين چند سال پيش «عصار» هم خواند:

اين تويي كه دستتو

تو دست ديگرون ديدن

اين تويي كه آدما

با دست بهم نشون ميدن

«شادمهر عقيلي» هم كه تازه از ايران رفته بود، سوگلي و سركاست ترانه‌هايش شد:

رفتي با يكي ديگه دوست شدي

هيچ خيالي نيست

اين روزها مردم ديگر خيلي دل به ترانه‌هاي متعارف با خواننده‌هاي آشنا نمي‌دهند. با شكل‌گيري ترانه‌هاي زيرزميني و پا گرفتن چنين موسيقي‌اي، تا دل‌تان بخواهد در ترانه‌هاي بي‌اعتبار فاقد وزن و قافيه، از خيانت مي‌شنويم و اي كاش قصه فقط همين بود. شاعران ارزان‌كار اين ترانه‌ها از ناسزا هم كم نمي‌گذارند. اين ترانه‌ها را نمي‌آوريم در اينجا. انتظار نداشته باشيد در كنار نام شاعران و تصنيف‌سازان بزرگ و ترانه‌هاي ماندگار، از اين ترانه‌ها جزء به جزء نام ببريم. اما در اين ميان، چند كار هم هست كه در كارنامه آبرومندان جريان موسيقي زيرزميني قرار دارد. «محسن چاووشي» شايد به گمان ما و خيلي‌ها تافته جدابافته اين جريان باشد. او هم تا دلتان بخواهد ترانه خيانت دارد. «چاووشي» چند سال پيش به ناگهان اوج ترانه‌هاي نفرت را فتح كرد و راوي نفرين‌نامه‌اي شد كه در نوع خودش هم جالب بود و هم مبتذل. جالب بود چون پيرزن‌وار نفرين مي‌كرد و جسارت‌آميز بود؛ چون يك‌تنه سقف ترانه خيانت را شكست:

الهي سقف آرزوت

خراب بشه روي سرش

بياي ببيني كه همه

حلقه زدن دور و برش

و اين كه بايد زير آوار بماند و هر چه درد و بلا در جهان هستي است بر او نازل شود، همان رقيب (...) پدرسوخته است. اين ترانه را «مريم حيدرزاده» گفت و تا دلتان بخواهدبه آن افتخار مي‌كرد. اين اواخر «چاووشي» صراحتا از خيانت خواند؛ ترانه‌اي از «ترانه مكرم»؛ يك ترانه پارانوييدي رعب‌آور كه از لحاظ فني چندان ترانه قوي و بي‌نقصي نيست اما، در شرح پارانوياي راوي خود و حس خيانتش موفق است:

حس خوبي ندارم

چشام همه‌اش به ساعته

ميگم كه اين چه حسيه

يكي ميگه خيانته

اين روزها موسيقي پاپ ديگر نه جاني دارد ونه بضاعتي. همين است كه غالبا چيز خوبي نمي‌شنويم. همين است كه ديگر صحبت از ترانه‌هاي عاشقانه حسي و خيال‌انگيزي نيست كه تا آسمان پروازت بدهد. از آنجا كه قرار نيست ديگر اين ترانه‌ها بمانند؛ ترانه‌هاي مصرفي، ترانه‌هاي تلخ. همين است كه اين روزها كتاب «جاودانه‌ها» را – كه همين چند سال پيش مجوز گرفت و منتشر شد – در دست مي‌گيريم و لذت مي‌بريم اما، اين ترانه‌ها در هيچ جاي ذهن و روح ما رسوب نمي‌كنند و نمي‌مانند. درست مثل خاطره‌هاي تيره خيانت كه بالاخره يك روز تمام مي‌شوند اما، خاطره‌هاي پرشور عاشقانه، لحظه به لحظه و رنگ به رنگ در خاطرمان ثابت مي‌شوند و تا خود مرگ مي‌مانند.

 
بازگشت به صفحه قبل


خيانت يا هنجار؟! اين را تو بگو
خنجر، خاطره، خيانت
از رنجي که مي‌بريم
اي رقيب، اي دشمن من
يك نقطه فاصله تا مرگ
بوسه يهودا و اشك‌هاي نيچه
فقط دشمن است که خيانت نمي‌کند
جريان زندگي ميان دو قطب
         
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به ماهنامه نسیم هراز بوده و هر گونه استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز میباشد .
طراحی و برنامه نویسی در داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت
 

صفحه اصلی درباره ماهنامه نسیم هرازشرکت نسیم هراز صندلی زرد مجله الکترونیک گالری عکس سازمان آگهی های نسیم هراز تماس با نسیم